مشاهده مىكنم . يعنى من بههيچوجه راضى نيستم به اينكه صفحهء وجود را خالى از اين اعاده ببينم . « 1 »
كلام امام خمينى رحمه الله
از كلام امام بزرگوار رحمه الله استفاده مىشود كه اينگونه تعبيرات ، معمولًا در مقام تشويق بهكارمىروند . يعنى ضمن اينكه بعث و تحريك است تشويق خاصّى هم مىباشد ، مثل اينكه انسان در مورد فرزندش تعبير مىكند : « فرزند من قرآن مىخواند » ، اگر اين تعبير در مقام اخبار و حكايت باشد ، از بحث ما خارج است و اگر مىخواهد با اين تعبير بگويد : « فرزند من آنقدر تكامل پيدا كرده و با مزاياى قرائت قرآن آشنا شده كه قرآن مىخواند » . يعنى مىخواهد ضمن اينكه او را الزام به قرآن خواندن مىكند ، تشويق هم بنمايد . گويا مىخواهد بگويد : فرزند من ، نياز به گفتن من ندارد ، او در ارتباط با قرائت قرآن آنقدر كامل شده كه لازمهء كمالش ، عبارت از قرائت قرآن است . در تعبيرات خود ما هم گاهى اينطور است . انسان گاهى براى تشويق فرزندش به درس خواندن ، به او مستقيماً نمىگويد : « درس بخوان » ، بلكه مىگويد :
« فرزند من درس مىخواند » يعنى او آنقدر آگاهى دارد كه ضرورت درس خواندن را دريافته است « 2 » . در اينجا احتمال ديگرى به ذهن مىرسد كه نياز به تتبّع دارد و آن اين است كه جملهء خبريّهء در مقام انشاء ، وقتى بهكارمىرود كه سؤالكننده با اساس حكم آشنايى دارد و ضوابط و اصول را مىداند بهطورى كه اگر خودش دقّت بيشترى كرده و تمام ابعاد و جوانب را بررسى مىكرد ، حكم را متوجّه مىشد ولى عدم دقّت و عدم بررسى ابعاد مسئله ، سبب شده كه جواب سؤال براى او مجهول بماند و ناچار شود از امام عليه السلام
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 105
( 2 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 257 ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 145 و 146