عقل مىگويد : حجّت مولا نبايد بدون جواب بماند و اگر عبد با آن مخالفت كرد ، استحقاق عقوبت دارد و معناى ترتب استحقاق عقوبت بر مخالفت آن ، همان وجوب است . روشن است كه اين راه ، اختصاص به جايى ندارد كه حجّت صادر شده از ناحيهء مولا به صورت هيئت افْعَلْ باشد ، بلكه ملاك اين راه ، صدور حجّت از ناحيهء مولاست ، خواه به صورت هيئت افْعَلْ باشد يا به صورت جملهء خبريهاى كه در مقام بيان و انشاء حكم است « 1 » . و حتى مىتوان پا را از اين هم فراتر گذاشته و گفت : « در بعضى از مواقع كه مولا نمىتواند صحبت كند يا مانعى از تكلّم او وجود دارد ، حجّت خود را با اشارهء مفهِمه بيان مىكند . مثل اينكه بچهاش در حوض افتاده و مثلًا در حال نماز است و به عبد خود اشاره مىكند كه بچه را نجات بدهد . اينجا هم حجّت تمام است با اينكه هيچ قولى از مولا صادر نشده است » . وقتى راه پنجم در اينجا پياده شود ، نتيجه اين مىشود كه در دلالت بر وجوب ، فرقى ميان جملات خبريّهاى كه در مقام انشاء حكم مىباشند و ميان هيئت افْعَلْ وجود ندارد . هر دو ، ظهور در وجوب دارند و هيچكدام اظهر از ديگرى نيست ، زيرا ملاك در هر دو ، وجود حجّت و عدم جواز مخالفت با آن مىباشد و در اين جهت ، فرقى ميان هيئت افْعَلْ و جمل خبريّه نيست . بله ، از جهت ديگر ، بين اين دو ، فرقْ وجود دارد و آن اين است كه وجوب ، به عنوان معناى حقيقى هيئت افْعَلْ مطرح است ، امّا در جملات خبريّه ، به عنوان معناى مجازى است ولى با توجه به تحقيقى كه ما در مورد مجاز مطرح كرديم نمىتوانيم بگوييم : « جمل خبريّه ، در غير مسألهء ثبوت نسبت استعمال
هامش
( 1 ) - يادآورى : فرض ما در جايى است كه يقين داريم جملهء خبريّه در مقام انشاء است . بنابراين به ذهن كسى نيايد كه « ممكن است جملهاى خبريّه مردد بين خبر و انشاء باشد » ، زيرا چنين موردى از بحث ما خارج است . لذا كسانى هم كه ظهور در وجوب را انكار مىكنند قبول دارند كه جملهء خبريّه در مقام انشاء است . ولى احتمال مىدهند كه مقصود مولا ، بعث استحبابى باشد . و احتمال اينكه جمله در معناى خبرى خودش استعمال شده باشد از محل بحث خارج است .