برايش وجود دارد : 1 - دست عبد را بگيرد و او را وادار به انجام آن عمل نمايد ، مثل ابزارى كه تحت ارادهء انسان است . و بهعبارت ديگر : مولا با يك بعث عملى و تحريك واقعى تكوينى ، عبد را مجبور به انجام مأمور به نمايد . 2 - مولا امرى صادر كند و مثلًا بگويد : « ادخل السوق و اشتر اللّحم » . اين دو راه ، با يكديگر فرق دارند . در راه اوّل - كه بعث و تحريك عملى است - عصيان و نافرمانى ، تصور نمىشود ، زيرا مقصود ما از بعث و تحريك عملى اين است كه مولا با كشيدن دست عبد ، گويا عبد را مسخّر خود گردانيده است . و بعث و تحريك عملى ناموفق ، مقصود ما نيست ، بلكه مقصود ما از بعث و تحريك عملى ، جايى است كه موفّق باشد كه به دنبال آن ، مبعوث اليه ، در خارج تحقق پيدا كند . اينگونه بعث و تحريك ، سبب براى تحقق مبعوث إليه است ، همان گونه كه نار ، سبب تحقق حرارت است . ولى در راه دوم ، اينگونه نيست ، امر ، هيچگاه عليت براى تحقق و اطاعت ندارد بلكه گاهى به دنبال آن ، اطاعت تحقق پيدا مىكند و گاهى هم مخالفت است و مولا به هدف خود نمىرسد . حال ببينيم آيا مولا در اينجا با هيئت افْعَلْ چه كرده است ؟ از طرفى اراده و طلب را كنار گذاشته و گفتيم : « اينها دو واقعيت غير قابل انشاء مىباشند » و از طرفى افْعَلْ ، جملهء انشائيه است و از طرفى با بعث و تحريك واقعى و عملى هم متفاوت است بعث و تحريك عملى ، علّيّت تامه دارد ولى بعث و تحريك قولى ، هيچگونه علّيّتى ندارد ، بلكه گاهى موافقت ، تحقق پيدا مىكند و گاهى مخالفت . پس مولا در « اشتر اللّحم » و « جئني بالماء » - كه جملههاى انشائيهاند - چه چيزى را انشاء كرده است ؟ بهنظر مىرسد تنها چيزى كه بهعنوان حلّ اين مسئله وجود دارد ، اين است كه بگوييم : امر قولى ، مشابهتى با بعث و تحريك عملى دارد ، زيرا هر دو براى رسيدن مولا به مقصود خودش مىباشد ولى يك راه ، صددرصد موفق است اما راه ديگر ، امكان مخالفت دارد . آنوقت مىگوييم : بعث و تحريك واقعى و تكوينى قابل انشاء نيست
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 217
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢١٧