ما وقتى موارد استعمال مادّهء طلب را بررسى مىكنيم ، به عناوين « طالب » و « مطلوب » برخورد مىكنيم . به عبارت ديگر : در مادّهء طلب ، تعدد شخص ، لازم نيست .
در طالب العلم ، به يك انسان برخورد مىكنيم كه طالب علم است و علم هم مطلوب است و شخص دومى در تحقق معناى طلب ، لازم نيست . درحالىكه در معناى بعث و تحريك ، تعدّد شخص لازم است . بعث ، نياز به شخصى به عنوان « باعث » و شخصى به عنوان « مبعوث » و چيزى به عنوان « مبعوث إليه » دارد . و اين در مطلق بعث و تحريك - واقعى و اعتبارى - وجود دارد ، گفته مىشود : زيد بعث عمراً إلى كذا . ( أقيموا الصلاة ) - در بعث و تحريك اعتبارى - به معناى « إنّ اللَّه بعثنا إلى الصلاة » است .
بنابراين در باب بعث ، نياز به تعدّد شخص داريم ولى در باب طلب ، اينگونه نيست .
بله ، گاهى از مكلفى كه مأمور است كارى را انجام دهد ، به « مطلوب منه » تعبير مىكنند . به نظر مىرسد كسانى كه اين تعبير را استعمال مىكنند ، اين كار را از روى ناچارى انجام دادهاند ، زيرا آنان مفاد هيئت افْعَلْ را عبارت از طلب دانستهاند سپس گفتهاند : در مثل ( أقيموا الصلاة ) ، يك طرف انشاء طلب ، خداوند است طرف ديگر آنهم صلاة است پس عبدى كه مأمور است چه عنوانى دارد ؟ گفتند : « راهى جز اين نداريم كه او را « مطلوب منه » بناميم » . در حالى كه در لغت ، چنين كلمهاى وجود ندارد . در طالب العلم ، شخصى وجود دارد كه « طالب » است و علم هم « مطلوب » است و چيزى به عنوان « مطلوب منه » نداريم . در مورد طالب الدنيا و طالب الآخرة هم همينطور است . برفرض كه ما وجود « مطلوب منه » را بپذيريم ، همين مسئله دليل بر اين است كه طلب و بعث ، دو چيزند ، زيرا وقتى مىگوييم : « خداوند ، طالب و صلاة ، مطلوب است » اگر همين را بخواهيم روى عنوان بعث ، پياده كنيم بايد بگوييم : « خداوند ، باعث و صلاة ، مبعوث است » درحالىكه مبعوث ، انسان است نه صلاة . بنابراين نمىتوان مبعوث را به جاى مطلوب گذاشت بلكه آنچه به جاى مطلوب قرار مىگيرد ، مبعوث اليه است . و همين مسئله دليل بر اين است كه بعث و طلب ، فرق دارند . اين مطلب ، در كلام استاد
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٢٠