بحث در ارتباط با اوامر قسم اوّل
جايى كه آمر مىخواهد مأمور به توسط مأمور در خارج انجام گيرد ، مثل اينكه به عبدش مىگويد : « اشتر اللّحم » يا به فرزندش مىگويد : « جئني بالماء » ، يعنى آمر علاقهمند است كه اين مأمور به - توسط مأمور - در خارج تحقق پيدا كند ، ولى درعينحال ، اينطور نيست كه بين امر و اين علاقه ، ملازمهاى تحقق داشته باشد كه اگر امر نباشد ، علاقه هم نباشد . خير ، كسى كه علاقه دارد به اين كه تمكّن از آب پيدا كند تا عطش او بر طرف شود ، معمولًا امر صادر مىكند ولى امر او نقشى در علاقه ندارد .
ممكن است گاهى انسان علاقهء شديد داشته باشد اما - به جهت نبودن شرايط - امرى صادر نكند . علاقه ، واقعيت است كه در اين موارد تحقق دارد و اگر امر هم نباشد ، علاقه ، در جاى خودش محفوظ است ولى اين امر ، كاشف از وجود علاقه است و گاهى هم ممكن است از راه ديگرى - غير از امر - پى به وجود علاقه ببريم . مطلب ديگرى كه بايد به حسب واقع ، ملاحظه كنيم اين است كه آيا ارتباط بين امر و تحقق عمل در خارج ، چه ارتباطى است ؟ روشن است كه اين ارتباط ، به نحو علت و معلول نيست يعنى اينگونه نيست كه به مجرّد صدور امر ، مأمور به ، در خارج تحقق پيدا كند . ارتباط امر و تحقق عمل ، مانند ارتباط نار و حرارت نيست . بلكه اوامرى كه ما صادر مىكنيم ، گاهى به دنبال آنها ، موافقت تحقق پيدا مىكند و گاهى مخالفت ، تحقق پيدا مىكند . درحالىكه حقيقت امر ، در مورد اطاعت و عصيان ، يك چيز است و فرقى ميان آن دو وجود ندارد . امر ، زمينهء اطاعت و عصيان است و به دنبال آن ، گاهى اطاعت و گاهى عصيان تحقق پيدا مىكند .
اگر عبدى دستور مولاى خود را اطاعت كردو عبد ديگرى دستور مولاى خود را اطاعت نكرد ، كسى به سراغ او نمىرود كه بگويد : « اين دو امر با يكديگر فرق دارند » بلكه دو عبد با يكديگر فرق دارند ، يكى مطيع و ديگرى عاصى است . نكتهء ديگرى كه هم مرحوم بروجردى به آن اشاره كرد و هم ما به آن اشاره كرديم اين است كه مولا در جايى كه مىخواهد از طريق عبد ، به هدف خود برسد ، دو راه