سپس امام عليه السلام به او فرمود : زندگى تو بعد از قتل من ، بسيار كوتاه است و نصيب كمى از گندم رى خواهى داشت . « 1 » پس نتيجه مىگيريم كه اين مطلب ، يك مسألهء عقلائى است كه وقتى جمعى معتقد شدند كه در آينده ، جنايتى از فردى تحقق پيدا مىكند ، از همينالان از او متنفر مىشوند و آثار شقاوت را بر او مترتب مىكنند . مسألهء سعادت و شقاوت در بطن ام هم همينطور است . عمر سعد وقتى در بطن مادر بوده ، بهلحاظ اينكه در پايان ، يك چنين جنايتى را مرتكب خواهد شد ، داراى عنوان شقى است . پس در سعادت و شقاوت ، مسألهء ماهيت و لوازم ماهيت مطرح نيست و مؤيّد معناى مذكور ، روايت زير است : عن ابن ابي عمير قال : سألت أبا الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام عن معنى قول رسول اللَّه « الشقي من شقي في بطن أُمّه و السعيد من سعد في بطن أُمّه » فقال : الشقي من علم اللَّه - و هو في بطن أُمّه - أنّه سيعمل أعمال الأشقياء و السعيد من علم اللَّه - و هو في بطن أُمّه - أنّه سيعمل أعمال السعداء . « 2 » يعنى شقى كسى است كه هنگامى كه در شكم مادر است ، خداوند متعال مىداند كه او در آينده ، به اختيار خود ، عمل اشقياء را انجام مىدهد و سعيد كسى است كه هنگامى كه در شكم مادر است ، خداوند متعال مىداند كه او در آينده ، به اختيار خود ، عمل سعداء را انجام مىدهد . بنابراين ، سعادت و شقاوت در بطن أُمّ بهلحاظ اين است كه فرد ، در آينده ، گرفتار عمل اشقياء و سعداء مىشود و سعادت و شقاوت ، ارتباطى به ماهيت و لوازم ماهيت ندارد . اما روايت « الناس معادن . . . » معنايش اين است كه در انسانها مايههايى وجود دارد ، مانند معادن كه ذخايرى دارند و بعد هم استخراج مىشوند . و معناى روايت
هامش
( 1 ) - الإرشاد ، ج 2 ، ص 132
( 2 ) - بحارالأنوار ، ج 5 ، ص 157 ، باب السعادة و الشقاوة .