بحث روايى
برفرض كه روايت معتبرى با آن مضمون وارد شده باشد - البته ما تحقيقى در روايات ننموديم - ولى آيا آنچه ما تاكنون دربارهء سعادت و شقاوت گفتيم ، با روايات مذكور ، سازگار است يا نه ؟ اوّلًا : روايات مذكور ، مسألهء ذاتى ، ذاتيات و لوازم ماهيت را نفى مىكند ، زيرا اگر سعادت و شقاوت ، مربوط به ماهيت انسان باشد ، چرا در روايت ، تعبير به « في بطن أُمّه » شده است ؟ بطن ام ، به عنوان اوّلين مرحلهء وجود است و اگر سعادت و شقاوت مربوط به ماهيت انسان بود بايد در روايت مىفرمود : « السعيد سعيد في عالم الماهيّة و الشقي شقي في عالم الماهية » ، گرچه اصلًا قدم به بطن ام نگذارد ، همانطور كه زوجيت ، لازمهء ماهيت اربعه است و اگر اربعه ، وجود پيدا نكند ، باز هم زوجيت ، لازمهء آن است . در نتيجه ، روايت مذكور كه مسألهء وجود « في بطن أُمّ » را مطرح كرده ، شاهدى بر عليه مرحوم آخوند است ، زيرا اگر مسألهء ذات و ذاتيات مطرح بود ، اصلًا ارتباطى به عالم وجود نداشت و بايد آن ملازمه و ارتباط ، در تمام عوالم - حتى قبل از وجود - تحقق داشته باشد . ثانياً : معناى روايت ، آن نيست كه در به دو نظر به ذهن مىآيد ، بلكه معناى روايت اين است : كسى كه عاقبت و سرانجام كارش منتهى به دوزخ است ، مىتوان - به لحاظ سرنوشت بد آيندهاش - از هنگامى كه در شكم مادر است ، به او نسبت شقاوت داد . و نيز كسى كه عاقبت و سرانجام كارش منتهى به بهشت است ، مىتوان - بهلحاظ سرنوشت خوب آيندهاش - از هنگامى كه در شكم مادر است ، به او نسبت سعادت داد . مثالى نسبت به سعادت و شقاوت دنيوى : فرض كنيد كودكى به مدرسه مىرود و پدرش نسبت به آينده و سعادت و شقاوت او فكر مىكند ، اما مخبر صادقى به او خبر داد كه فرزند شما بعد از بيست سال - مثلًا - يك پزشك متخصّص و خدمتگزار خواهد شد . از هم اكنون رفتار پدر - بهلحاظ