سعادت آينده - با فرزندش ، تغيير كرده و او را سعادتمند مىبيند ، با اينكه بايد بيست سال بگذرد تا آن فرزند به آن مقام برسد . و برعكس ، اگر مخبر صادقى بگويد : اين فرزند ، در آينده ، براى اجتماع ، مفيد نخواهد بود بلكه عنصرى مضرّ براى جامعهء خود مىشود ، در اين صورت ، انسان از هماكنون بهلحاظ آينده ، او را شقى و بدبخت مىبيند و نحوهء رفتارش با او ، تغيير خواهد كرد ، با اينكه بين آن دو مثال و آن دو فرد ، از نظر فعليّت ، فرقى نيست ، هنوز بيست سال نگذشته و فرزند ، گناهى مرتكب نشده است و مسألهء مخالفت و عدم مخالفت ، تحصيل و عدم تحصيل مطرح نيست ولى انسان بهلحاظ عاقبت - با اتّكاء به مخبر صادق - الآن يكى از آن دو را سعيد و خوشبخت و ديگرى را شقى و بدبخت مىداند . در جنبههاى اخروى هم همينطور است . اگر مخبر صادقى براى ما خبر بياورد كه فلانى جزء ( و أمّا الّذين سعدوا . . . ) « 1 » است ، ما از همينالان ، او را سعادتمند مىدانيم ، درحالىكه هنوز وارد بهشت نشده است و اين بهلحاظ عاقبت و سرانجام كار اوست . و اگر هنگامى كه اين شخص ، در شكم مادر بود هم مخبر صادقى يك چنين خبرى بياورد ما او را از همينالان ، سعادتمند مىدانيم . در نتيجه ، سعادت و شقاوت ، مربوط به ماهيت انسان نيست . در كتاب ارشاد شيخ مفيد نقل شده است كه سالها قبل از واقعهء كربلا ، روزى عمر سعد ، در مدينه ، حضرت امام حسين عليه السلام را ديد و به او عرض كرد : مردم محلّ سكونت ما - يعنى اهل عراق - افراد نادانى هستند و خيال مىكنند كه من ، قاتل شما خواهم بود ، بههمينجهت ، نسبت به من ، متنفّر هستند . مگر امكان دارد قتل شما بهوسيلهء من انجام گيرد ؟ امام عليه السلام فرمود : آنان نادان نيستند بلكه نسبت به واقع ، آشنا هستند و عقيدهء ايشان ، مطابق با واقع است . يعنى بهلحاظ جنايتى كه بعداً تحقق پيدا مىكند ، حق دارند تو را سرزنش كنند .
هامش
( 1 ) - هود : 108