باشد ؟ شوق مؤكّد ، عبارت از يك صفت نفسانيه است اما طلب ، در ارتباط با عمل خارجى است كه به جوارحْ تحقق پيدا مىكند . به استعمالات عرفى هم كه مراجعه مىكنيم ، همين معنا را تأييد مىكند . دليل اين مطلب را از خودمان شروع مىكنيم . به ما طلبه و طالب علم مىگويند . طلبه و طالب ، از عنوان طلب اشتقاق پيدا كرده است . آيا روى چه حسابى اين عنوان به ما اطلاق مىشود ؟ بديهى است كه اين اطلاق به خاطر اين است كه عمل ما تحصيل علم است نه به خاطر اينكه ما شوق مؤكّدى نسبت به تحصيل علم داريم . روشن است كه اگر يك بازارى علاقهء شديدى به تحصيل علم داشته باشد ولى عمل خارجى او تجارت و كسب باشد ، به او طلبه و طالب علم گفته نمىشود . و تعبيرات عرفى در اين زمينه فراوان است . طالب دنيا به كسى گفته مىشود كه تمام توان و نيروى خود را در ارتباط با مسائل دنيوى صرف مىكند و طالب آخرت به كسى گفته مىشود كه تلاش و فعاليت او در ارتباط با آخرت است ، نه اين كه ملاك ، شوق مؤكّد باشد و مثلًا گفته شود : « عمل خارجى ، كاشف از شوق مؤكّد است و به اعتبار شوق مؤكّد ، به او طالب دنيا يا طالب آخرت گفته مىشود » . و همينطور ، گاهى فقهاء كلمهء طلب را به كار مىبرند مثلًا مىگويند : « اگر كسى در بيابان باشد و آبْ وجود نداشته باشد و نمىداند كه آيا در اطراف و جوانب ، آبْ وجود دارد يا نه ؟ بايد در محدودهء معيّنى طلب آب كند » . معناى طلب ، اين است كه بلند شود و به دنبال آب برود . بنابراين ، طلب ، نوعى سعى و تلاش براى رسيدن به مقصود است . در اينجا نكتهاى مطرح است و آن نكته اين است كه براى رسيدن به مقصود ، دو راه وجود دارد : يكى اينكه انسان ، خودش به دنبال آن برود و ديگر اينكه به كسى امر كند و امر كردن ، عبارت از طلب است . مجموع امر ، عبارت از طلب است يعنى انشاء امر ، عبارت از طلب است نه انشاء طلب . زيرا طلب - با اين خصوصياتى كه ذكر شد - مانند اراده ، يك واقعيت و حقيقت خارجيه است اما خارجيت اراده ، به وقوع اراده در نفس است ولى خارجيت طلب ، به تحقق عمل و سعى در خارج است . پس طبق بيان ايشان ، همانطور كه انشاء نمىتواند به اراده تعلّق بگيرد ، به طلب
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٥٣