سبزى ، اسم ذات است و معناى فعلى و حدثى ندارد و بقّال بهمعناى « فروشندهء سبزى » است . خبّاز هم مادهاش خبز - بهمعناى نان - است اينگونه استعمالات ، در بين عربها وسيع است . آنان به فروشندهء شير ، « لابن » و به فروشندهء خرما ، « تامر » مىگويند كه « تمّار » هم صيغهء مبالغهء آن مىباشد . از اينگونه مشتقات ، اصطلاحاً به « مشتق جعلى » تعبير مىشود ، « مشتق جعلى » يعنى مشتقى كه يك مادّهء حدثى - داراى فعل ماضى و مضارع و . . . - ندارد . آنوقت چگونه عنوان « لابن » و « تامر » و « خبّاز » و . . . تحقق پيدا مىكند ؟ در اينجا ما ناچاريم به يكى از اين دو معنا ملتزم شويم : 1 - در مادّهء اينها ، معناى فعلى اخذ شده است . يعنى خود « لبن » بهعنوان مادّهء « لابن » نيست بلكه مادّهء آن ، فعلى است كه به انسان اضافه دارد ، يعنى مادّهء آن « بيع اللّبن » است ، همچنين « بيع التمر » ، بهعنوان مادّهء « تامر » است . 2 - در خود اين عناوين ، معناى فعلى اخذ شده است . يعنى « لابن » به معناى « بايع اللبن » است و ما كارى به مادّهء آن نداريم . مستقيماً سراغ عنوان مشتق مىآييم . اگر يكى از اين دو كار را انجام ندهيم ، همهء اين عناوين ، غلط خواهند بود . بنابراين ، دايرهء مشتق ، آنقدر وسيع است كه حتى مشتقات جعليه را نيز شامل مىشود . اكنون كه مسائل فوق ، روشن گرديد ، مىآييم سراغ كلام اشاعره كه مىگويند :
« اطلاق متكلّم بر خداوند ، اقتضاء مىكند كه ما ملتزم به يك « كلام نفسى » قديم و حالّ در ذات خداوند بشويم » . ما در اينجا دو مطلب با اشاعره داريم : مطلب اوّل : صفات خداوند بر دو قسم است : صفات ذات و صفات فعل . هر صفتى كه ضدّ آن در هيچ حالى از حالات و در ارتباط با هيچ شيئى از اشياء ، بر خداوند اطلاق نشود ، صفت ذات است و هر صفتى كه ضد آن ، در بعضى از حالات و در ارتباط با بعضى از اشياء ، بر خداوند اطلاق شود ، صفت فعل است . علم ، از صفات ذات است ، زيرا
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٣٣