( وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكليماً ) « 1 » است . ما از اين آيهء شريفه دو برداشت مىكنيم : 1 - اگر از شما سؤال شود آيا خداوند متعال با فرعون هم تكلّم كرد يا نه ؟ جواب مىدهيد : خير ، اين عنايتى است كه خداوند به موسى عليه السلام كرده است . بنابراين ، « ضد تكليم » در مورد خداوند تحقق پيدا كرد . گفته نشود : ذكر موسى عليه السلام در آيهء شريفه از باب مثال است و خداوند با همهء انسانها تكلّم مىكند . زيرا مىگوييم : اوّلًا : مسئله به اين صورت نيست . اين تكليم ، فقط در مورد موسى عليه السلام تحقق پيدا كرد و در مورد فرعون ، تحقق پيدا نكرد . ثانياً : خداوند در حال تكليم موسى عليه السلام با فرعون تكلّم نكرده است . در نتيجه ، تكليم از صفات فعل است زيرا ضدّ آن در مورد خداوند تحقق دارد .
خداوند ، در حال تكليم موسى ، با فرعون تكلّم نكرده است در حالى كه خداوند در حال عالم بودن به وضع موسى ، عالم به وضع فرعون هم بود . پس بين تكليم و علم ، تفاوت وجود دارد . 2 - هنگامى كه حضرت موسى عليه السلام از شجره ، آن اصوات را شنيد ، ( كَلّمَ اللَّه ) تحقق پيدا كرد ، امّا قبل از آن ، حتى با موسى هم آن تكليم تحقق پيدا نكرده بود . خلاصه اينكه از آيهء شريفه دو نكته استفاده مىشود : 1 - تكليم با شخص خاص است 2 - تكليم ، حادث است ، اينطور نبوده كه اين ( كَلَّم اللَّه ) اتصاف به قدمت داشته باشد و از وقتى موسى عليه السلام متولّد شد ، در مورد او تحقق داشته باشد . به خلاف علم و قدرت ، كه زمان و مكان و ظرف خاص ندارد . علم و قدرت ، از اوصاف مطلق و عمومى است كه ضدّ آنها در هيچ حالى و در هيچ شأنى و نسبت به هيچكسى تحقق ندارد . در نتيجه شما ( اشاعره ) كه از آيهء شريفهء ( وَ كَلّمَ اللَّه موسى تَكليماً ) ، صحت
هامش
( 1 ) - النساء : 164