درحالىكه در جاى خود ثابت شده است كه صفات ذات ، عين ذات پروردگار مىباشند . امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد : « و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه » ، « 1 » يعنى كمال اخلاص اين است كه ما صفات را از خداوند متعال نفى كنيم و معناى نفى صفت ، نفى شىء زايد بر ذات است . علم و قدرت و ساير صفات ذات ، عين ذات پروردگار مىباشند و همين عينيت اقتضاء مىكند كه ما ملتزم شويم در صدق عنوان مشتق بر ذات ، مغايرت بين ذات و مبدأ ، ضرورت ندارد . در اطلاق عالم به خداوند ، بين ذات و علم ، مغايرتى نيست . يعنى اينها دو حقيقت نيستند بلكه علم ، عين ذات است .
پس ما مىگوييم : در صدق عنوان مشتق ، عنوان قيام دخالت ندارد ، قيام حلولى ، دخالت ندارد ، حتى مغايرت حقيقيّه بين مبدأ و ذات هم دخالت ندارد . مرحوم آخوند - در بحث مشتق - مىفرمود : « اين هم نوعى از تلبس است » . ولى با توجه به اينكه معمولًا سروكار ما با تلبسهايى بوده كه در آنها بين ذات و مبدأ ، مغايرت وجود داشته است ، خيال مىكنيم در تلبس ، بايد مغايرت وجود داشته باشد . در حالى كه بالاترين و كاملترين مصداق تلبس ، همان تلبسى است كه از آن به « عينيت » تعبير مىكنيم . از اينجا مىفهميم كه دايرهء صدق عنوان مشتق ، وسيعتر از چيزى است كه اشاعره قائلند . ما حتّى « عينيت » را داخل در ضابطهء مشتق مىدانيم بلكه بالاترين و كاملترين مصداق تلبس را همان « عينيت » مىدانيم كه در ارتباط با صفات ذاتيهء خداوند تحقق دارد و اطلاق اين عناوين بر خداوند ، اطلاق حقيقى است و هيچگونه تجوّزى وجود ندارد . رابعاً : ما در بين مشتقات ، عناوينى داريم كه بدون هيچگونه تجوّزى استعمال مىشوند : مثلًا « عطّار » ، صيغهء مبالغه و يكى از مشتقات است ، مبدأ آن عبارت از عِطْر است كه مادهاى خوشبو مىباشد و عطّار به معناى « بايع عطر » است . « بقّال » نيز يكى از مشتقات و صيغهء مبالغه است ، مبدأ آن عبارت از بَقْل - بهمعناى سبزى - است .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة ، فيض الإسلام ، ص 23