مخالفت ، شك در موافقت و مخالفت . و برفرض كه واقعيت علم را در دو صورت آن يك چيز بگيريم ولى واقعيت علم و شك ، دو چيزند . در نتيجه مقصود اشاعره از « كلام نفسى » نمىتواند اين جهات سهگانه باشد . پس چه چيز ديگرى در نفس وجود دارد ؟ يكى از چيزهايى كه ما در ارتباط با نفس مطرح كرديم مسألهء اراده و مبادى آن بود . آيا مقصود اشاعره از « كلام نفسى » عبارت از « اراده و مبادى آن » مىباشد ؟ خير ، چنين چيزى هم نمىتواند باشد زيرا : اوّلًا : اشاعره همانطور كه تصريح دارند « كلام نفسى ، غير از علم است » ، در باب اراده هم تصريح كردهاند كه « كلام نفسى ، غير از اراده است » . آنان مىگويند :
« كلام نفسى » ، نه علم است و نه اراده ، بلكه يك صفت نفسانى ديگرى است . ثانياً : دليل بر وجود اراده اين بود كه سخن گفتن ، فعل اختيارى است و هر فعل اختيارى ، مسبوق به اراده است . و اگر اينان بخواهند اراده را « كلام نفسى » بنامند بايد در مورد ساير افعال اختياريه نيز قائل به كلام نفسى شوند و مثلًا بگويند : « بنّا » هم وقتى مىخواهد شروع به بنّايى كند ، در او يك « كلام نفسى » وجود دارد ، چون بنّايى هم فعل اختيارى و مسبوق به اراده است ، در حالى كه اينان چنين حرفى نمىزنند .
اشاعره ، اگرچه دايرهء « كلام نفسى » را از خداوند به بشر هم سرايت دادند ولى درعينحال ، آن را در محدودهء الفاظ و جملات مىدانند و در مورد ساير افعال اختيارى چنين چيزى نمىگويند . پس معلوم مىشود كه « كلام نفسى » ، واقعيتى مربوط به كلمات و در محدودهء جملات است . در مورد خداوند هم كه قائل به « كلام نفسى » مىشدند به اعتبار اين بود كه مىگفتند : چون قرآن ، « كلام اللَّه » است پس مىتوان « متكلّم » را به خداوند اطلاق كرد . سپس آمدند در مورد خداوند ، « كلام نفسى » را مطرح كردند ، نه بهعنوان اينكه اراده وجود دارد ، و در ما نيز فعل اختيارى مسبوق به اراده است . بنابراين ، مراد اشاعره از « كلام نفسى » نمىتواند اراده باشد . ثالثاً : اراده ، مسبوق به مبادى است و اوّلين مبدأ اراده ، تصور است و تصوّر ، يكى از
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٢٢