تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
علت اينكه اشاعره ، مسألهء مغايرت را مطرح كرده‌اند ، انصرافى بود كه ما ذكر كرديم . ما گفتيم : اگرچه بين طلب و اراده ، هيچ مغايرتى وجود ندارد ولى در مقام انصراف ، بين آنها مغايرت وجود دارد ، زيرا طلب ، منصرف به طلب انشائى و اراده ، منصرف به ارادهء حقيقيه است . در نتيجه ، مقايسه‌اى كه اشاعره بين طلب و اراده كرده‌اند مقايسه بين دو انصراف است . اما اگر ما هر دو را در ارتباط با حقيقيه يا در ارتباط با انشائيه مطرح كنيم ، بين آنها مغايرتى وجود ندارد . بنابراين ، اشاعره كه قائل به مغايرتند ، طرفين مقايسه را با دو صفت مطرح كرده‌اند : طلب انشائى و ارادهء حقيقى . اما معتزله كه قائل به اتحادند ، در دو طرف مقايسه ، يك وصف را ملاحظه كرده‌اند : طلب انشائى را با ارادهء انشائيه مقايسه كرده‌اند و طلب حقيقى را با ارادهء حقيقيه . در نتيجه ، نزاع بين اين دو ، لفظى است و آنچه را اشاعره مىگويند ، معتزله هم قبول دارند و آنچه را معتزله مىگويند ، اشاعره هم قبول دارند . مرحوم آخوند ، گويا محل نزاع بين اشاعره و معتزله را به درستى ملاحظه نكرده است . وقتى نزاع بين اشاعره و معتزله در وجود و عدم وجود صفتى نفسانى غير از اين اوصاف معهوده است آيا ما مىتوانيم آن را به‌صورت نزاعى لفظى مطرح كنيم ؟ اشاعره مىگويند : « در مورد خداوند ، غير از اوصاف ثبوتيهء اراده و قدرت و حيات و امثال اين‌ها ، صفت ديگرى وجود دارد كه آن صفت ، قديم و قائم به ذات ، به قيام حلولى و زائد بر ذات است » . ولى معتزله ، اين معنا را منكرند . چگونه ما مىتوانيم بين اين دو گروه ، تصالح برقرار كنيم و بگوييم : « نزاع بين اين دو ، لفظى است و اگر از محدودهء الفاظ بيرون برويم ، بين آنان اختلافى وجود ندارد » ؟ اينان هيچ كارى به عالم لفظ ندارند بلكه وجود يك واقعيت را مورد نفى و اثبات قرار داده‌اند . و به كار بردن عناوينى چون « كلام نفسى » و « لفظ طلب » و امثال اين‌ها ، به اين معنا نيست كه اين الفاظ ، دخالت در نزاع دارند ، بلكه اگر لفظى هم در اين زمينه وجود نداشته باشد باز اين نزاع بين اشاعره و معتزله مطرح است . حال براى روشن شدن مطلب ، ما بايد ابتدا ادلّهء اشاعره را مورد بررسى قرار دهيم :