آيا اين معنايش ابطال كلام نفسى است ؟ چه ارتباطى بين اين مسئله و بطلان كلام نفسى وجود دارد ؟ و اگر كسى گفت : « طلب و اراده ، دو لفظ بهجاى دو معنا هستند » آيا معنايش ثبوت كلام نفسى است ؟ لذا اينگونه كه مرحوم آخوند محلّ نزاع را مطرح كرد ، ظاهر اين است كه نزاع را در ارتباط با لغت مطرح كرده است و اين مسألهء لغوى ، هيچ ارتباطى به مسألهء مورد نزاع اشاعره و معتزله ندارد . محلّ نزاع اشاعره ، وجود و عدم وجود واقعيتى بنام « كلام نفسى » است . اشاعره مىگويند : كلام نفسى وجود دارد ، معتزله مىگويند : وجود ندارد . اما اينكه اسم آن را چه بگذاريم ، دخالتى در محلّ نزاع ندارد . بهعبارت ديگر : نزاع بين اشاعره و معتزله در ارتباط با وجود و عدم وجود واقعيتى به نام « كلام نفسى » است و مسئله ، از اين جهت ، هيچ ارتباطى به لغت و تسميه ندارد .
گرچه در ذيل كلمات مرحوم آخوند تا حدّى به اين معنا اشاره شده است ولى شروع بحث كه بهعنوان تحرير محلّ نزاع است ، ظهور در اين دارد كه نزاع بين اشاعره و معتزله در اين جهت است كه آيا لفظ طلب و اراده براى دو معنا وضع شدهاند يا اين دو لفظ ، مترادف بوده و براى يك معنا وضع شدهاند ؟ لذا اهتمامى كه مرحوم آخوند دارد بر اينكه اين دو لفظ ، براى يك معنا وضع شدهاند و آن معنا هم در تمام مراتب ، بين طلب و اراده متّحد است ، اين اهتمام ، از نظر تحرير محل نزاع ، حُسن ندارد . ثالثاً : مرحوم آخوند ، بين اشاعره و معتزله ، تصالحى برقرار كرده و مىگويد : نزاع ميان اين دو ، نزاعى لفظى است و اشاعره و معتزله در يك واقعيتْ نزاع ندارند بلكه اتحاد طلب و اراده بهنظر معتزله ، داراى معنايى است كه اشاعره هم آن را قبول دارند و مغايرت بين طلب و اراده ، معناى ديگرى دارد كه معتزله هم آن را قبول دارند . ايشان در توضيح اين مطلب مىفرمايد : در مقايسهء ميان طلب حقيقى با ارادهء حقيقيه ، همه قبول دارند كه طلب حقيقى با ارادهء حقيقيه اتحاد دارند و طلب انشائى نيز با ارادهء انشائيه اتحاد دارند . ولى اگر طلب انشائى را با ارادهء حقيقيه مقايسه كنيم ، بين آنها مغايرت وجود دارد ، زيرا در خود اراده هم ، ارادهء انشائى ، مغاير با ارادهء حقيقيه است و
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١١٦