رسالت آن حضرت شهادت داد ، همين سنگريزهها بودند . سخن گفتن سنگريزهها به اين صورت بود كه خداوند در آنها به نحو تدريج و تدرّج ، ايجاد صوت كرد ، به همان كيفيتى كه انسان سخن مىگويد . در نتيجه ، اينان مىگويند : اطلاق متكلّم بر خداوند ، بهعنوان صفت فعل است و همانطور كه ساير صفات فعل - مثل خالق و رازق - اتصاف به حدوث دارند ، صفت « متكلّم » نيز بههمينصورت است . « 1 »
نظريهء اشاعره در ارتباط با صفت تكلّم
اشاعره مىگويند : تكلّم ، جزء صفات ذات است و مثل قدرت و علم ، اتصاف به قدمت دارد . اين بحث در بين اشاعره آنقدر دچار انحراف شده كه نه تنها قرآن را - بهعنوان كلام اللَّه - قديم مىدانند بلكه آنطورى كه بعضى از حنابله « 2 » معتقدند ، حتى كاغذ و جلد و غلاف قرآن هم قديم است . حال مقصود كدام جلد و غلاف بوده ؟
آن را معين نكردهاند . اشاعره مىگويند : صفتى بهعنوان « كلام نفسى » در ذات خداوند تحقق دارد و اين « كلام نفسى » اتصاف به قدمت دارد . و چون « كلام نفسى » قائم به ذات خداوند است پس قرآن - كه كلام خداوند است - نيز قديم است . اشاعره ، به اين هم اكتفا ، نكردند ، بلكه گفتند : همانطورى كه علم و قدرت خداوند ، از صفات ذاتى و قديم است ، درعينحال ، منافاتى ندارد كه عالم و قادر بر انسانها هم به نحو حقيقت اطلاق شود ، البته نه به آن توسعه و نه بهعنوان عينيت كه در مورد خداوند مطرح است . دايرهء قدرت انسان محدود است و نمىتوان گفت : « إنّ الإنسانَ عَلى كُلّ شيء قَدير » و قدرت در انسان ، اتصاف به قدمت ندارد بلكه همانطورى كه خود انسان ، حادث است ، قدرت او هم حادث است . اشاعره مىگويند :
هامش
( 1 ) - رجوع شود به كشف المراد ، ص 289 و 290 ، رسالهء طلب و ارادهء امام خمينى رحمه الله ، بحث « تكلّم » .
( 2 ) - رجوع شود به : المواقف : ص 293