3 - كلام محقق اصفهانى رحمه الله
ايشان ابتدا به عنوان مقدّمه مىفرمايد : سنخهء ماهيات و مفاهيم با سنخهء وجودات ، سنخهء متقابل و متعاكس است . يعنى در ماهيات و مفاهيم ، هرچه ابهامْ بيشتر باشد ، سعهء ماهيت بيشتر است و هرچه قيود واضحه كمتر باشد ، در سعهء اين ماهيت مؤثر است . و در مقابل ، هرچه ماهيت روشنتر باشد و قيودش واضحتر باشد ، از سعه و گستردگى آن كاسته خواهد شد . ولى مسئله وجودات و واقعيات ، بر عكس ماهيت و متقابل با ماهيت است . در ارتباط با وجودات ، هرچه وجود ، ضعيفتر و مبهمتر باشد ؛ نارساتر و مضيّقتر و محدودتر خواهد بود و هرچه روشنتر و بىابهامتر باشد ، سعهء دايرهء آن بيشتر خواهد بود تا اين كه برسد به ذات مقدس بارىتعالى كه واجبالوجود است . او به لحاظ اين كه روشنتر است و به قول حاجى سبزوارى : « يا من هو اختفى لفرط نوره » « 1 » شدّت نور و شدّت وجود ، گاهى آن عكس العمل را به وجود مىآورد . درحالىكه معناى اوّلى شدّت نور عبارت از وضوح بيشتر و روشنايى بيشتر است و واجبالوجود ، روى همين جهت است كه تمام سعه و گستردگى دربارهء او مطرح است ، به طورى كه تمامى موجودات عالم در پرتو نور وجود واجبالوجود مىباشند . نتيجه اين كه ماهيات و وجودات ، در اين جهت متعاكسند . هرچه ماهيت ، روشنتر باشد ، سعهء آن كمتر و هرچه مبهمتر باشد سعهء آن بيشتر است . ولى وجود ، هرچه روشنتر باشد سعهء آن بيشتر و هرچه ضعيفتر باشد سعهء آن كمتر است . پس از بيان مقدّمهء فوق مىفرمايد : ماهيات بر دو قسمند : قسم اوّل : عبارت از ماهيات اصيله و متأصّله است . ماهيت اصيل ، يعنى ماهيت به معناى حقيقى كه از نظر ماهيت ، هيچ نقص و كمبودى در آنها وجود ندارد ، مثل
هامش
( 1 ) - شرح المنظومة ، قسم الفلسفة ، ص 5