« الجسم بياض » و « الجسم أبيض » فرق گذاشت - و واقعاً هم بين اين دو ، فرق وجود دارد - ولى معنايى را كه صاحب فصول رحمه الله در « الجسم أبيض » مطرح كرد ، معناى تامّ و تمامى است امّا آنچه در مورد « الجسم بياض » بيان كرد ، معناى صحيحى نيست زيرا بين جسم و بياض هيچگونه اتّحادى وجود ندارد ، بين وجود جسم و وجود عرض ، كمال مغايرت وجود دارد . حال كه چنين است ، شما در « الجسم بياض » چه كارى مىخواهيد انجام دهيد ؟ در « الجسم بياض » مىخواهيد همان واقعيت را ارائه دهيد . در « الجسم بياض » - به حسب واقعيّت - هيچگونه اتّحاد و هوهويّتى تحقّق ندارد . و اگر واقعيّت را كنار مىگذاريد و همانطورى كه عبارت شما دلالت مىكند ، مجموعهء مركّبى از جسم و بياض را موضوع و خصوص بياض را محمول قرار مىدهيد ، اين مطلب با قطعنظر از اشكالى كه مرحوم آخوند به ايشان وارد كرد - يعنى مغايرت بين جزء و كلّ - اشكال ديگرى نيز دارد و آن اين است كه ما از صاحب فصول رحمه الله سؤال مىكنيم : شما اين قضيّهاى كه اينگونه اعتبار مىكنيد چه نامى برآن مىگذاريد ؟ ما گفتيم : مسألهء انشاء در كار نيست كه اعتبار به دست انشاءكننده باشد ، اينجا مسألهء اعتبار مطرح نيست . شما در مقام اخبار مىباشيد و اخبار ، كارى به اعتبار شما ندارد . اخبار يعنى بهوسيلهء الفاظ ، آينهاى به دست مستمع بدهيد كه از آن آينه ، واقعيّت را نگاه كند و حقيقت را ملاحظه كند . البته مقصود ما جملهء خبريهء صادقه است نه كاذبه . آنوقت اين چه معنا دارد كه جملهء خبريّه را در اختيار اعتبار خودتان قرار داده و مجموع را به عنوان شىء واحدى اعتبار كرده و موضوع قرار دهيد و بياض را هم محمول ؟ در نتيجه اين حرف صاحب فصول رحمه الله با قطع نظر از اشكال صاحب كفايه رحمه الله ، حرف باطلى است ، زيرا در واقعيّت ، دو مطلب متغاير و غير قابل حمل است . حمل جوهر بر عرض يا عرض بر جوهر ، امكان ندارد و با اعتبار نمىتوان تغاير واقعى را بر طرف كرد . لذا يكى از نتايجى كه برآن مطلب اساسى ما مترتّب مىشود بطلان كلام صاحب فصول رحمه الله است . 2 - مرحوم آخوند و جماعتى ديگر از بزرگان معتقدند در قضاياى حمليّه اگرچه به
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 534
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٣٤