تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
اين كه شما در دو شىء متغاير الوجود - مثل جسم و بياض - مىخواهيد اتّحاد اعتبارى درست كرده و قضيّهء حمليّه تشكيل دهيد ، آيا شما مىخواهيد واقعيّتى را بيان كنيد يا مىخواهيد از خودتان مايه بگذاريد ؟ شما اگر بخواهيد واقعيّت را بيان كنيد ، هيچ‌گاه بين جسم و بياض ، به حسب واقع ، اتّحاد و هوهويّت تحقّق ندارد . بياض ، وجودى عرضى و جسم ، وجودى جوهرى است و اتّحاد وجودى بين اين‌ها غير ممكن است و اگر - به حسب واقع - اتّحاد وجودى غيرممكن شد ، شما هم كه مىخواهيد واقعيّت را خبر دهيد ، قضيّهء حمليّه ، قضيّهء انشائيّه نيست كه بگوييم : فلان چيز اعتبار شده و فلان چيز اعتبار نشده است . شما مىخواهيد تصوير و نقشهء واقع را نشان دهيد و در الجسم و بياض امكان ندارد به صورت قضيّهء حمليّه بتوانيد واقعيّت را نشان دهيد ، زيرا ملاك قضيّهء حمليّه ، اتّحاد است و حدّ اقل مراتب آن‌هم اتّحاد در وجود است و بين جسم و بياض ، اتّحاد وجودى امكان ندارد . بنابراين آنچه شما مىگوييد كه « گاهى اتّحاد ، اعتبارى و مغايرت ، حقيقى است » نمىتواند ارتباطى به قضاياى حمليّه داشته باشد . ولى ما فعلًا عرض را نمىخواهيم حمل بر ذات كنيم بلكه مىخواهيم در مورد « الجسم أبيض » بحث كنيم . آيا جسم با أبيض - به حسب واقعيّت - دو چيز هستند ؟ خصوصاً اگر ما در معناى مشتق ، قول به بساطت را نفى كنيم - كه همين كار را هم كرديم - و قائل به تركيب شويم ، معناى « أبيض » عبارت از « شىء له البياض » مىشود . آيا اين « شىء له البياض » مغاير با جسم است يا اين كه اين دو ، يك واقعيّت مىباشند و بين آن‌ها هوهويّت و اتّحاد برقرار است ؟ واقع مسئله اين است كه بين اين‌ها اتّحاد و هوهويّت برقرار است و اين دو ، يك واقعيّت مىباشند در اين صورت ، ما در اخبار از اين واقعيّت و ارائه اين واقعيت ، چيز ديگرى لازم نداريم و اگر جملهء ما همان نقشهء واقعيّت و صورت واقعيّت باشد ، اين قضيّهء حمليّه درست است . از اينجا ما به مسائلى پى مىبريم : 1 - آنچه صاحب فصول رحمه الله مىگفت باطل است . اگرچه صاحب فصول رحمه الله بين