غير متحصّله و فرورفتهء در ابهام - معنا كنيم ، در اين صورت عدم قابليّت حملش به نحو سالبهء به انتفاء موضوع است يعنى يك معناى متحصّل و محقّقى نيست كه ما براى آن قابليّت حمل درست كنيم ، عدم قابليّت آن به نحو سلب تحصيلى و سالبهء محصّله خواهد بود . ولى اگر مبدأ را در همان عالَم مبدأ بودنش داراى نوعى تحصّل بدانيم و بگوييم : « مصدر ، هيچگونه معناى اضافى ندارد ، فقط مصدر آمده كه به مادّه ، يك تحصّلى بدهد ، آنهم بدون هيچ اضافهاى و بدون هيچ مطلب زائدى ، هيئت مصدر براى امكان تنطّق به مادّه وضع شده است » ، آنوقت مىتوانيم بگوييم : « مبدأ داراى معنايى متحصّل است ولى در عين اين كه معناى متحصّل دارد قابل حمل نيست » ، در اين صورت ، سالبهء به انتفاء موضوع نمىشود بلكه سالبهاى است كه موضوعش وجود دارد ولى محمول ، از آن سلب مىشود ، قابليّت حمل از آن سلب مىشود . واقعيّت فرق بين مشتق و مبدأ اينچنين است . اگر نظر فلاسفه به يك چنين چيزى برگشت كند ، مطلب مورد قبولى خواهد بود و اگر به اين برنگردد براى ما قابل قبول نخواهد بود . در باب مشتق و مبدأ ، ما مىتوانيم واقعيّت آن را درك كنيم ، خصوصاً با توجّه به اين كه ما مىخواهيم معنايى عرفى و در ارتباط با لغت را مطرح كنيم نه يك معناى عقلى .
تنبيه سوّم : ملاك حمل در قضاياى حمليّه چيست ؟
مرحوم آخوند در تنبيه سوّم بحثى را مطرح كرده كه « آيا ملاك حمل در قضاياى حمليّه چيست ؟ » مرحوم آخوند در اين بحث نظر به صاحب فصول رحمه الله دارد و مىخواهد كلام ايشان را ردّ كند ، در حالى كه كلام صاحب فصول رحمه الله ، دنبالهء كلام فلاسفه بود .
صاحب فصول رحمه الله كلام فلاسفه را حمل بر اعتبار كرد ، سپس اشكالى وارد كرده و گفت :
اگر ما حركت و علم را به صورت « لا به شرط » هم اعتبار كنيم ، قابليّت حمل بر ذات ندارد