تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
نحو سالبهء محصّله ، « زيد ليس بقائم » به نحو سلب تحصيلى داراى دو مصداق است : يك مصداقش اين است كه زيدى نيست تا قائم باشد ، يعنى در سالبهء محصّله ، يك فرضش با انتفاء موضوع صادق است . و اين فرد در اينجا به اين صورت است كه بگوييم : مادّه ، اصلًا معنايى ندارد تا گفته شود قابليت حمل ندارد . شما اوّل معنايى را درست كنيد بعد بياييد بحث كنيد كه آيا اين معنا ، حمل قبول مىكند يا نه ؟ مادّه در تحصّلش - ازنظر لفظ و معنا - گرفتار هيئت است . بنابراين هم تحصّل لفظى مادّه و هم تحصّل معنوى آن نياز به هيئت دارد . و اگر تحصّل معنوى مادّه نياز به هيئت داشت ، بدون هيئت ، معنايى نخواهد داشت تا بحث كنيم اين معنا قابليّت حمل دارد يا ندارد . مگر اين كه بياييم كلام فلاسفه را - بر خلاف تصريح خودشان - به گونه ديگر معنا كرده و بگوييم : مقصود آنان از مبدأ ، مصدر است و مصدر ، غير از مادّه است . مصدر ، همان مادّه است كه هيئتى روى آن آمده و سبب شده كه آن معناى حدثى ، تحصّل پيدا كند ، بدون اين كه نسبتى كه در ساير مشتقات وجود دارد در آن تحقّق داشته باشد . اين حرف خلاف تصريح خود فلاسفه است . محقّق دوانى تصريح مىكند كه مقصود ما از مبدأ ، مبدأ حقيقى است نه مبدأ مشهورى يعنى مصدر . بله ، اگر مقصود از مبدأ ، مصدر باشد كه مصدر ، معنايش اين است كه آن ماده ، چون گاهى نياز استعمالى پيدا مىكند كه نفس الحدث تحصّل پيدا كند ، بدون خصوصيّاتى كه در هيئات ديگر وجود دارد ، آمده‌اند گفته‌اند ، « الضرب » ، اگر اين‌طور شد ، « الضرب » معنا دارد و معنايش هم غير قابل حمل است ولى اين با كلمات خود آنان منافات دارد . نتيجهء بحث در ارتباط با فرق بين مشتق و مبدأ از مباحث گذشته نتيجه مىگيريم كه آنچه مرحوم آخوند در فرق بين مشتق و مبدأ بيان فرمود كلام صحيحى است . ايشان فرمود : مشتق داراى يك معناى واقعى است كه آن معناى واقعى ، بذاته قابل حمل است . و مبدأ ، داراى معنايى است كه بذاته و بنفسه قابليّت حمل ندارد . حال اگر مبدأ را آن‌گونه كه امام خمينى رحمه الله معنا كرد - يعنى يك مادّهء