درنظر بگيريم . به تعبير ديگر : سفيدى را به عنوان اين كه ظهورى از ظهور جسم و چهرهاى در ارتباط با جسم است درنظر بگيريم . در اين صورت ، قابليّت حمل وجود دارد ، زيرا سفيدى - با اين ديد - جدا از جسم نيست بلكه ظهورِ همان جسم و مرتبهاى از وجود جسم و چهره و قيافهء جسم است . در اينجا بين جسم و سفيدى تباينى وجود ندارد . « 1 » پس درحقيقت ، اين اعتبارى كه اهل معقول در فرق بين مشتق و مبدأ مطرح مىكنند ، آن اعتبار صاحب فصول رحمه الله نيست ، اينطور نيست كه مسئله در اختيار اعتبار انسان باشد . بلكه مسئله اين است كه سفيدى را به دو صورت مىتوان ملاحظه كرد ، در يك صورت آن قابليّت حمل ندارد ، زيرا طرف مقابل جسم قرار گرفته و مباين با جسم واقع شده است ، ولى در يك صورت آن ، قابليّت حمل وجود دارد زيرا سفيدى ، خود جسم و چهرهء جسم است . اين بهترين تفسيرى است كه در ارتباط با كلام فلاسفه مىتوان مطرح كرد كه هم مغاير با كلام مرحوم آخوند و هم مغاير با كلام صاحب فصول رحمه الله است .
بررسى كلمات بزرگان در تفسير كلام فلاسفه
استاد اعظم ما حضرت امام خمينى رحمه الله كه تخصّص فوقالعاده و كمنظير بلكه بىنظيرى در فلسفه داشتند در اينجا مطلب بسيار خوبى مطرح كردهاند ، اگرچه در تقريرات درس ايشان ، درست تقرير نشده است . ايشان مىفرمايد : اوّلًا : دليلى كه مرحوم حاجى سبزوارى از محقّق دوانى نقل مىكند ، داراى اشكال است . محقّق دوانى گفت : عقل وقتى بياض را ملاحظه مىكند - قبل از رسيدن به
هامش
( 1 ) - نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 156