تنها براساس لحاظ عقل و اعتبار است كه بين مشتق و مبدأ ، فرق بهوجود مىآيد » . لذا باتوجّه به اين كلمات و بعض كلمات ديگر ما نمىتوانيم بيان مرحوم آخوند در تفسير كلام فلاسفه را بپذيريم و بگوييم : « كلام فلاسفه به اين برگشت مىكند كه مشتق و مبدأ دو حقيقت جداگانهاند و اعتبار ، هيچگونه نقشى در اين معنا ندارد » . اين مطلب مرحوم آخوند خلاف نظريّهء اهل معقول است . سپس محقّق اصفهانى رحمه الله مىفرمايد : حاجى سبزوارى در حاشيهء اسفار دو دليل ديگر از محقّق دوانى نقل كرده است كه از آنها استفاده مىشود فلاسفه ، فرق بين مشتق و مبدأ را امرى اعتبارى مىدانند : « 1 » دليل اوّل : شما وقتى يك بياضى را در جسمى مشاهده مىكنيد ، اوّلين چيزى كه در ارتباط با جسم جلب توجّه مىكند ، عرضى است كه عارض برآن جسم است . و شما وقتى بياض را در جسم ملاحظه كرديد ، عقل به ضرورت حكم مىكند به اين كه خود اين بياض ، ابيض است . اين حكم عقل در مرحلهاى است كه هنوز وارد مرحلهء بعدى نشدهايد . مرحلهء دوّم اين است كه شما ملاحظه كنيد كه بياض ، يك عنوان عرضى است و عرض ، متقوّم به معروض است . قبل از مرحلهء عرض و معروض و اين كه عرض در وجودش احتياج به معروض دارد ، به مجرّدى كه چشم شما به بياض خورد ، عقل حكم مىكند به اين كه اين بياض ، ابيض است و اين دليل بر اين است كه بين بياض و ابيض فرق وجود ندارد و اگر ما بخواهيم بين بياض و ابيض فرق بگذاريم لازمهاش اين است كه بياض از مرحلهء اوّل و ابيض از مرحلهء دوّم باشد . اگر اختلاف بين بياض و ابيض از حيث معنا و حقيقت باشد بايد هركدام را در
هامش
( 1 ) - الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 42