ولى بهنظر ما مصداق شىء خارج از معناى مشتق است زيرا دخول آن مستلزم اين است كه وضع در مشتق ، عام و موضوع له خاص شود و كسى ملتزم به اين امر نشده است . امّا مفهوم شىء - به عنوان عامش - در معناى مشتق دخالت دارد و يك معناى تركيبى است . حال بعضى ادّعا كردهاند كه بساطت معناى مشتق از امور واضحى است كه ترديدى در آن وجود ندارد ولى بهنظر ما اين ادّعا ، مثل بعضى ادّعاهاى اجماع است كه اعتبارى نداشته و حجّيتى در آنها نيست . تا اينجا بحث بساطت و تركيب به پايان رسيده و ثمرهء اين بحث از جهت علمى است و از ناحيهء عملى ثمرهاى برآن مترتّب نيست .
تنبيه دوّم : چه فرقى بين مشتق و مبدأ وجود دارد ؟
اگرچه اين بحث در تنبيه اوّل نيز مورد اشاره قرار گرفت ولى مرحوم آخوند در تنبيه دوّم بهطور مستقل آن را مورد بحث قرار داده است و جهت اين كه اين بحث را به صورت مستقل مطرح كرده و دنبالهء بحث اوّل قرار نداده اين است كه عدّهء كثيرى از فلاسفه در مقام فرق بين مشتق و مبدأ گفتهاند : « مشتق « لا به شرط » و مبدأ « به شرط لا » است » « 1 » و بين علماء بحث واقع شده كه مراد فلاسفه از اين جملهء كوتاه چيست ؟ صاحب فصول رحمه الله عبارت را به گونهاى معنا كرده و مرحوم آخوند به صاحب فصول رحمه الله اعتراض كرده و عبارت را به گونه ديگرى معنا كرده است . بعضى ديگر ، معناى سوّمى براى عبارت ذكر كردهاند كه نه به كلام صاحب فصول رحمه الله و نه به كلام مرحوم آخوند رجوع مىكند . ما بايد اوّلًا كلمات اين بزرگان را بررسى كرده و ببينيم كداميك با كلام فلاسفه منطبق است ؟ و ثانياً ببينيم آيا اين كلام فلاسفه با معنايى كه
هامش
( 1 ) - الشواهد الربوبية ، ص 43