آنچه به تبادر ارتباط دارد مقام تصوّر و ادراك است . پس ايشان از يك طرف تركيب را بهمعناى بساطت مرحوم آخوند - كه مسألهء تحليل در آن مطرح بود - معنا مىكند و ازطرفى براى تركيب به تبادر تمسّك مىكند و اين دو با يكديگر قابل جمع نيستند .
تركيبى كه ايشان مطرح مىكند مربوط به مرحلهء ادراك و تصوّر است زيرا به تبادر استدلال مىكند و وقتى تركيب ، مربوط به مرحلهء ادراك و تصوّر باشد چرا حرف مرحوم آخوند در ارتباط با بساطت - كه به معناى وحدة الإدراك معنا كرد - را ردّ مىكند ؟ به عبارت روشنتر : ايشان فرمود : آنچه صاحب كفايه رحمه الله بيان كرده است به تركيب برمىگردد ، يعنى تركيب ، همان تحليل عقلى است . در اين صورت چرا ايشان به تبادر تمسّك مىكند ؟ تبادر ، مربوط به مقام ادراك و تصوّر است ما هم تركيبى را كه در مقابل بساطت مرحوم آخوند است قبول داريم . مرحوم آخوند فرمود : « بساطت به معناى وحدت معنا به حسب ادراك و تصوّر است » . ما مىگوييم : اين حرف شما درست است ولى ما بساطت مفهوم مشتق را قبول نداريم ، بلكه معتقديم مشتق داراى معناى مركّب است و تركيب آن در ارتباط با همين مقام ادراك و تصوّر است كه شما ذكر كرديد . ما معتقديم : از شنيدن لفظ ضارب ، معناى مركّبى به ذهن سبقت مىگيرد . مشتق ، شبيه مضاف و مضاف اليه است ، همان گونه كه از شنيدن غلام زيد سه معنا به ذهن مىآيد ، مشتق هم بههمينصورت است ولى آنجا به صورت مضاف و مضاف اليه است كه در ادبيات با آن دو ، معاملهء كلمهء واحده مىشود و اينجا به صورت مشتق است كه مشتق هم هرچند مركّب از مادّه و هيئت است ولى در ادبيات به عنوان يك كلمه بهحساب مىآيد . نتيجهء بحث در ارتباط با بساطت و تركيب از آنچه گذشت معلوم گرديد كه معناى بساطت و تركيب ، به همان كيفيتى است كه مرحوم آخوند مطرح كرده است . امّا در مورد معناى مشتق ، مرحوم آخوند قائل به بساطت بود و مفهوم و مصداق شىء را بهطور كلّى از معناى مشتق خارج مىدانست
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 513
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥١٣