شيء اتّصف بالبياض » . به عبارت ديگر : اگرچه در واقعيت معناى مشتق - و لو به صورت منتزع منه كه آنان مىگويند - ما سه چيز لازم داريم ولى آيا آنچه متبادر از معناى مشتق است يك معناى بسيط غير از اين سه چيز است يا اين كه نفس همين واقعيّت به ذهن مىآيد ؟
همانطور كه در « زيد في الدار » ، آن واقعيت ظرفيّت متقوّم به زيد و دار در ذهن مىآيد ، از شنيدن ضارب هم همان واقعيّت معناى مشتق به ذهن مىآيد ؟ بنابراين وقتى انسان همهء جوانب مسئله را ملاحظه مىكند و از طرفى مىبيند ادلّهء بساطت ناتمام است و ازطرفى مصاديق شىء ، نقشى در معناى مشتق ندارند ، انسان مىتواند بگويد : آنچه از معناى مشتق به ذهن تبادر مىكند يك معناى تركيبى است به اين صورت كه ما يك ذات داريم و يك حدث و يك ارتباط بين ذات و حدث . يعنى همان معنايى كه در افعال وجود دارد ، در مشتق هم وجود دارد ولى بنا بر مشهور ، در افعال ، زمان يا چيزى كه در زمانيّات منطبق بر زمان است - مثل ترقّب و تحقّق - مطرح مىباشد . در مشتق هم همان معنا مطرح است ، بدون اين كه قيد زمان يا مسألهء ترقّب و تحقّق - كه در زمانيّات منطبق بر زمان مىشود - وجود داشته باشد . آيا بين « ضَرَبَ » و « ضارب » فرق ديگرى وجود دارد ؟ اگر ما حيثيّت زمان يا مشابه زمان را از « ضَرَبَ » كنار بزنيم ، آيا اين خصوصيّات سهگانه در « ضَرَبَ » وجود ندارند ؟ آيا معناى بسيطى در مورد آن مطرح است ؟ خير ، در آنجا مبدأ و ذات و نسبت مطرح است ، در ضارب هم همينطور است ، بدون اين كه مسألهء زمان يا مشابه زمان در مفهوم ضارب به حسب وضع نقشى داشته باشد . لذا بهنظر مىآيد كه مشتق داراى يك معناى مركّبى است و اين تركيب ، تركيب تحليلى نيست كه با معناى بساطت مخالفتى نداشته باشد ، خير ، همين معنا به ذهن انسان مىآيد . فرقى نمىكند كه شما بگوييد : « ضارب » يا بگوييد : « شيء ثبت له الضرب » . اگر شما به منظور « ضارب » بگوييد : « شيء ثبت له الضرب » آيا كسى مىگويد : « اين دو با هم متغايرند ، ضارب ، معناى بسيطى است و « شيء ثبت له
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 510
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥١٠