حالى كه وقتى انسان با وجدانش برخورد كند هيچگونه تكرّر موصوف در اينجا نمىبينيد . بنابراين دليل مرحوم آخوند نيز - مانند دليل محقّق شريف رحمه الله - نتوانست بساطت معناى مشتق را ثابت كند .
دليل ديگر بر بساطت معناى مشتق :
ادلّهء ديگرى نيز در اين زمينه مطرح شده كه همهء آنها ناتمام است : يكى از ادلّهاى كه ذكر شده اين است كه اگر ما مفهوم ذات و مفهوم شىء را در مشتق اخذ كنيم ، بدون شك ، علاوه بر ذات ، مبدأ و اتّصاف ذات به مبدأ « 1 » در معناى مشتق دخالت دارند . قائل مىگويد : اگر نسبت بين ذات و مبدأ ، در معناى مشتق دخالت داشته باشد ، لازم مىآيد كه در قضيّهء « الإنسان ضاحك » دو نسبت در عرض هم تحقّق پيدا كند . يكى آن نسبتى است كه در بطن مشتق اخذ شده و ديگرى نسبتى است كه قضيّهء حمليّه اقتضاى آن را دارد . در حالى كه ما مىبينيم در قضيّهء « الإنسان ضاحك » بيش از يك نسبت وجود ندارد و آن نسبتى است كه در قضيّهء حمليّه وجود دارد . از اينجا كشف مىكنيم كه مفهوم شىء ، در معناى مشتق دخالت ندارد تا ما محتاج شويم نسبتى هم در آنجا تشكيل دهيم . « 2 » پاسخ دليل اخير : بهنظر ما بطلان اين دليل واضح است ، زيرا : اوّلًا : نسبتى كه در محمول - يعنى مشتق - وجود دارد ، نسبت غير تامّه است .
درحالىكه نسبت در قضيّهء حمليّه ، نسبت تامّه است . حتّى اگر جملهاى به عنوان خبر قرار
هامش
( 1 ) - روشن است كه نمىتوان گفت : معناى مشتق ، عبارت از شىء و مبدأ است بلكه بايد شىء متلبّس به مبدأ باشد و ارتباطى بين آن دو برقرار باشد .
( 2 ) - رجوع شود به : أجود التقريرات ، ج 1 ، ص 68