و به عنوان عرض عام بر تمامى اشياء عارض مىشوند - در مشتق دخالت دارد . و ملاحظه شد كه ادلّهء بساطت نتوانست اين مطلب را از بين ببرد . از طرفى اشاره كرديم كه كسى نمىتواند اين معنا را انكار كند كه واقعيّت معناى مشتق ، به ذات و مبدأ و تلبّس ذات به مبدأ نياز دارد . و حتّى محقّق شريف رحمه الله هم كه قائل به بساطت است مىگويد : « ما قبول داريم كه در انتزاع معناى مشتق ، منتزع منه ما عبارت از سه چيز است و اگر اين سه چيز تحقّق نداشته باشد ، نمىتوانيم آن معناى بسيط مشتق را انتزاع كنيم ، آن سه چيز عبارتند از : ذات ، مبدأ و تلبّس ذات به مبدأ » . ما وقتى اين حرفها را كنار هم قرار مىدهيم بحث مىشود كه آيا با شنيدن مشتق ، يك معناى بسيطى به ذهن ما مىآيد و اين امور سهگانه از محدودهء ذهن خارج است - هرچند به صورت منتزع منه مطرح است - يا اين كه با شنيدن مشتق ، همينها به ذهن مىآيد و امر انتزاعى و واسطهاى در كار نيست ؟ وقتى شما مبدأ را مىشنويد ، فقط حدث به ذهن شما مىآيد . وقتى فعل ماضى را مىشنويد ، هم حدث و هم نسبت حدث به ذات در زمان گذاشته يا يك معنايى كه منطبق بر زمان گذشته است - در زمانيّات - به ذهن شما مىآيد . عين همين معنا را در مورد مشتق پياده مىكنيم . شما وقتى ضارب را مىشنويد ، با توجه به اين كه ضارب ، اختصاص به انسان دارد ، در دايرهء انسان ، معناى « انسان متلبّس به ضرب » به ذهن شما مىآيد ، آنهم با وصف ابهامى كه دارد ، يعنى زيد يا بكر يا عَمرو را مشخص نمىكند . وقتى مثال بالاترى ذكر كنيد و بگوييد : « أبيض » ، آيا از « أبيض » چه چيز فهميده مىشود ؟ آيا از « أبيض » معناى « شىء له البياض » يا « شيء اتّصف بالبياض » را نمىفهميم ؟ چرا ، ولى اين كه آيا شىء عبارت از جسم است يا انسان است يا جماد است ؟ كارى با اينها نداريم . درعينحال ، مفهوم ابيض براى ما هيچ ابهامى ندارد .
اگر كسى ناآشنا به لغت عرب باشد و از شما معناى ابيض را سؤال كند - بدون اين كه كارى به جسم و امثال اينها داشته باشد - شما در جواب مىگوييد : ابيض چيزى است كه معروضِ بياض است ، ابيض عبارت است از « شيء عرض له البياض ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 509
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠٩