تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
ديگرى هم داشته باشند و آن اين است كه در مبدأ ، وضع عام و موضوع له عام است ولى در مشتق ، وضع عام و موضوع له خاص است . و احدى به اين امر ملتزم نشده است . چه كسانى كه قائل به تركيبند و چه كسانى كه قائل به بساطت مىباشند . و چه كسانى كه بساطت را مانند آيت‌اللَّه خويى « دام ظلّه » معنا مىكنند و چه كسانى كه بساطت را مانند مرحوم آخوند معنا مىكنند ، « 1 » همه اتّفاق دارند كه مشتق ، مانند « انسان » است و همان‌طور كه « انسان » داراى وضع عام و موضوع له عام است ، مشتق نيز داراى وضع عام و موضوع له عام است . در نتيجه ، خوب است ما اين شقّ - يعنى دخالت مصاديق شىء در معناى مشتق - را از بحثمان خارج كنيم ، چون لازمه‌اش اين است كه مشتق داراى وضع عام و موضوع له خاص باشد . علاوه بر اين ، يك اشكال ديگر هم دارد و آن اين است كه آنجايى كه شما قضيّهء حمليّه تشكيل مىدهيد و مىگوييد : « الإنسان ضاحك » ، در اينجا مصداق شىء در ضاحك مشخص است . مصداق شىء در ضاحك عبارت از انسان است . در جاهايى كه عناوينى داريم كه آن عناوين در يك نوع خاص وجود دارد ، مثلًا عنوان ضاحك و كاتب ، فقط در نوع انسان است . در اينجا مصداق شىء روشن است . ولى گاهى نه قضيّهء حمليّه تشكيل مىدهيم و نه عنوانمان اختصاص به نوع خاصّى دارد ، مثلًا مىگوييم : الحساس ، مىگوييم : المتحرك بالإرادة ، در اين متحرك كه ما مىگوييم : « مصداق شىء وجود دارد » ، آيا آن مصداق چيست ؟ آيا انسان را مىخواهد بگويد ؟ بقر را مىخواهد بگويد ؟ غنم را مىخواهد بگويد ؟ آيا در اينجا كه قضيّهء حمليّه‌اى در كار نيست و عنوان « المتحرك بالإرادة » اختصاص به نوع خاصى ندارد ، ابهام وجود دارد ؟ يا بايد ملتزم به ابهام شويد ، زيرا شما نمىدانيد مصداق شىء در اينجا چيست ؟ در نتيجه ، عنوان « الكاتب » ابهام ندارد ولى
هامش
( 1 ) - و ما هم از ايشان تبعيّت كرديم .