درمىيابيم كه معناى ناطق عبارت از « شيء له النطق » و معناى ضاحك عبارت از « شىء له الضحك » است . آيا شارح مطالع مىخواهد همان تحليل عقلى - كه مرحوم آخوند در معناى مشتق ذكر كرد و اسم آن را بساطت گذاشت - را ذكر كند و اسم آن را تركيب بگذارد ، « 1 » يا اين كه اينها دو حرفند ؟ در كلام شارح مطالع ، مسألهء تحليل مطرح نشده است . ايشان مىگويد : همين نظر بدوى را اگر از سطحى بودن بيرون بياوريد و با دقّت بررسى كنيد مسألهء تركيب در كار است . پس ايشان نمىخواهد بگويد : ناطق ، هنگام تحليل عقلى ، منحل به دو شىء مىشود . نظر دقّى غير از تحليل است . نظر دقّى معنايش اين است كه در ارتباط با همان ادراك خودتان اگر خوب نگاه كنيد و نظر بدوى و سطحى را كنار بگذاريد ، ملاحظه مىكنيد ناطق دو چيز است ، نه دو چيز تحليلى بلكه دو چيز واقعى . بنابراين بين كلام مرحوم آخوند و كلام شارح مطالع فرق وجود دارد . تركيبى كه شارح مطالع قائل است غير از بساطتى است كه مرحوم آخوند معتقد است . مرحوم آخوند مىگويد : معناى بساطت اين است كه هرچه شما به ذهن خود فشار بياوريد . از شنيدن مشتق ، يك معنا به ذهن شما مىآيد ، ولى همين معنا را اگر در بوتهء تحليل عقلى قرار دهيد ، انحلال به دو شىء پيدا مىكند . مخصوصاً با توجّه به تشبيهى كه مرحوم آخوند مطرح كرد - اگرچه ما در تشبيه ايشان مناقشه داشتيم - . مرحوم آخوند فرمود : با شنيدن كلمهء « حجر » بيش از يك معنا به ذهن نمىآيد ولى همين معنا با تحليل عقلى به « شيء له الحجريّة » انحلال پيدا مىكند . بيان مطلب با عبارت ديگر : آيا مسألهء تحليل عقلى كه در كلام محقّق خراسانى رحمه الله مطرح شد همان دقّتى
هامش
( 1 ) - يادآورى : مرحوم آخوند مىفرمود : مقصود از بساطت ، بساطت در مقام تصوّر است و اين با تركيب عند التحليل منافاتى ندارد . در حالى كه شارح مطالع مىگويد : شما با نظر بدوى از ناطق و ضاحك يك چيز را استفاده مىكنيد ولى با نظر دقّى ، ناطق بهمعناى « شيء له النطق » و ضاحك بهمعناى « شيء له الضحك » است .