دليل اوّل : تبادر
گفتهاند آنچه از هيئت مشتق به ذهن تبادر مىكند معناى اعمّ است . پاسخ دليل اوّل : ما گفتيم متبادر از مشتق خصوص متلبّس به مبدأ در حال است .
و مسألهء صفات متضادّه كه مبادى متضادّه دارند تأييد خوبى براى مسألهء تبادر بود .
دليل دوّم : مسألهء اسم مفعول
قائلين به وضع مشتق براى اعمّ مىگويند : اگر زيد ، مقتول عَمرو واقع شد ، آيا ما مىتوانيم بگوييم : به مجرّد گذشتن يك ساعت از اين قتل ، ديگر عنوان مقتول حقيقتاً بر زيد صدق نمىكند ؟ و يا اگر زيد ، مضروب عَمرو واقع شد و ساعتى از اين ضرب گذشت آيا مىتوان گفت : عنوان مضروب ، حقيقتاً بر زيد صدق نمىكند ؟ اين خلاف چيزى است كه عقلاء و عرف استفاده مىكنند . و درنظر عرف ، بعد از انقضاء قتل و ضرب نيز عناوين مقتول و مضروب به صورت حقيقت بر زيد اطلاق مىشود . و اين كشف مىكند كه مشتق براى اعم از متلبّس و منقضى وضع شده است .
پاسخ دليل دوّم :
اوّلًا : اگرچه ما گفتيم اسم مفعول داخل در محلّ نزاع است امّا مرحوم صاحب فصول و محقّق نائينى عقيده داشتند كه اسم مفعول از محلّ نزاع در باب مشتق خارج است . ولى ما اين حرف را نپذيرفتيم و گفتيم : بين اسم مفعول و اسم فاعل و مشتقات ديگرى كه محلّ بحث واقع شده فرقى وجود ندارد و اشاره بهخصوص اسم مفعول به اين جهت است كه اختلاف در مورد آن مطرح گردد . ثانياً : اين كه شما مىگوييد : « هذا مقتول زيد » آيا جرى و نسبت اين مقتوليّت را بهلحاظ چه حالى قرار مىدهيد ؟ زيدى كه ديروز مضروب عَمرو واقع شده و شما امروز مىگوييد : « زيد مضروب عمرو » آيا مرادتان اين است كه زيد بهلحاظ امروز مضروب عَمرو است ؟ اگر چنين است چه كسى گفته اين اطلاق به نحو حقيقت است ؟ اين اطلاق ،