تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
معناى اشتراك معنوى اين است كه هم وضعْ واحد است و هم موضوع له ، واحد است . موضوع له عبارت از قدر جامع مشترك بين متلبّس و منقضى است . وقتى چنين شد ما در مقام ثبوت از قائل به اعم سؤال مىكنيم كه چه قدر جامعى بين متلبّس و منقضى وجود دارد ؟ آيا بين اين دو يك قدر جامع ذاتى و ماهوى وجود دارد ؟ همان قدر جامعى كه بين زيد و عَمرو وجود دارد كه در ذات انسان و ماهيّت انسان و نوع انسان مشترك هستند . ما مىبينيم متلبّس ، به معناى چيزى است كه الآن تلبّس به مبدأ دارد و الآن واجد مبدأ است ولى منقضى ، به معناى چيزى است كه الآن فاقد مبدأ است و هيچ‌گونه ارتباطى با مبدأ ندارد . در ارتباط با مبدأ ، متلبّس ، عنوان واجديّت فعليّه و منقضى ، عنوان فاقديّت فعليّه را داراست و بين واجديت فعليّه و فاقديّت فعليّه اشتراك ماهوى حقيقى و ذاتى تحقّق ندارد . اگر شما توانستيد بين موجود و معدوم يك چنين اشتراكى را درست كنيد ، بين فاقد و واجد هم يك چنين اشتراك و قدر جامعى وجود خواهد داشت . اگر بگوييد : در مشترك معنوى لازم نيست قدر جامع ذاتى درست كنيم بلكه يك قدر جامع انتزاعى درست مىكنيم هرچند آن قدر جامع ، دخالت در ذات و ماهيت نداشته باشد . مىگوييم : آن امر جامع انتزاعى عبارت از چيست ؟ براى مطرح كردن يك چنين قدر جامعى بايد خصوصيات زير را درنظر بگيريد :