الدار » يك واقعيّت حرفى را حكايت مىكنيد ، هيئت فعل ماضى هم يك چنين واقعيّتى را حكايت مىكند . اگر « ض ، ر ، ب » به تنهايى بود نمىتوانست اين معنا را بيان كند ولى هيئت ، متضمن يك چنين معنايى است . گويا مىگويد : آگاه باش كه بين زيد و ضرب يك ارتباط صدورى تحقّق پيدا كرد . نه به اين معنا كه اين عناوين با گفتن « ضَرَبَ » به ذهن ما مىآيد . خير ، در باب معانى حرفيه ، وقتى مىگوييم : « زيد في الدار » ، اصلًا مفهوم ظرف در ذهن ما نمىآيد . مفهوم ظرف ، يك معناى اسمى است ، مثل مفهوم « الابتداء » در « سرت من البصرة إلى الكوفة » . با گفتن كلمهء « مِنْ » چهبسا اصلًا مفهوم « الابتداء » به ذهن ما نيايد و لازم هم نيست چنين مفهومى به ذهن بيايد ، زيرا موضوع له ، عبارت از اين مفهوم نيست تا در ذهن بيايد ، بلكه موضوع له در « سرت من البصرة إلى الكوفة » خصوصيتى است كه بين سير و بصره است كه از آن به « سير از بصره » تعبير مىشود . در فارسى به جاى كلمهء « مِنْ » كلمهء « از » را به كار مىبريم . آيا با شنيدن كلمهء « از » چه معنايى به ذهن ما مىآيد ؟ در مسئله « زيد في الدار » وقتى مىگوييد : « زيد در خانه است » آيا از شنيدن كلمهء « در » كه به معناى « في » براى ظرفيت است چه چيزى به ذهن ما مىآيد ؟ ملاحظه مىكنيم كه مفهوم كلّى ظرفيت به ذهن ما نمىآيد . پس همانطور كه « زيد في الدار » از يك واقعيّت متقوّم به دو چيز حكايت مىكند ، هيئت « ضَرَبَ » هم از يك واقعيّت متقوّم به دو چيز حكايت مىكند ، كه يكى از آن دو عبارت از « كتك » - كه معناى مبدأ و ماده است - و ديگرى عبارت از « فاعل » مىباشد .
و هيئت فعل ماضى بر ارتباط صدورى اين مبدأ از اين فاعل و تحقّق اين فعل از اين فاعل دلالت مىكند . در نتيجه اين كه گفتهاند : « هيئت داراى يك معناى حرفى است » ، اين يك امر اعتبارى نيست كه انسان تعبداً ملتزم به آن بشود بلكه يك حقيقت و يك واقعيّت است . هيئت در مقام حكايت است . محكى آن ، يك معناى حرفى و يك حقيقت متقوّم به دو چيز است . محكى آن ارتباط بين معناى ماده و فاعل است .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 415
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤١٥