عقلى به دست آوريم . اين مسئله ، مانند مسألهء خون است ، لباس سفيدى كه خون به آن اصابت كرده و چند بار شسته شده ولى باز هم انسان مشاهده مىكند كه رنگ ضعيفى از خون باقى مانده است در اينجا اگر به عقل مراجعه كنيم ، عقل مىگويد : اين رنگ ضعيف ، اجزاء ريز همان خون است و نمىشود خون از بين رفته باشد و رنگ ضعيف باقى باشد ولى وقتى به عرف مراجعه مىكنيم ، عرف اين مسئله را نمىپذيرد . عرف مىگويد : « خون وجود ندارد » و وقتى خون وجود نداشت عنوان « الدم نجس » اين لباس را نمىگيرد .
نظريهء صاحب جواهر رحمه الله
صاحب جواهر رحمه الله مىفرمايد : ما نمىگوييم : « امّيّت » و « بنتيّت » سببيّت براى انتفاء زوجيّت دارد ، تا رتبهء انتفاء زوجيّت ، متأخّر از رتبهء « امّيّت » و « بنتيّت » باشد ، بلكه ما مىگوييم : « امّيّت » و « بنتيّت » و « انتفاء زوجيّت » به عنوان معلول رضاع مىباشند ، ولى اين سه در عرض يكديگرند . ايشان مىفرمايد : اگر بخواهيم با نظر دقيق حساب كنيم عنوان « أُمّ الزوجة » تحقّق پيدا نمىكند ، زيرا « امّيّت » در عرض « انتفاء زوجيّت » است و اين دو ، معلول براى يك علت مىباشند كه آن علّت ، عبارت از رضاع محرِّم است . ولى آيا از نظر زمان بين « امّيّت » و « بنتيّت » و بين زوجيّت فاصلهاى وجود دارد يا اتصال در كار است ؟ اصل زوجيّت تا كجا امتداد دارد ؟ اينطور نيست كه بين زوجيّت و امّيّت و بنتيّت فاصله زمانى تحقّق داشته باشد . بلى در مورد كبيرهء ثانيه فاصلهء زمانى وجود دارد ، زيرا وقتى صغيره در اختيار كبيرهء ثانيه قرار مىگيرد ، صغيره ، ديگر عنوان زوجيّت ندارد و كبيرهء ثانيه مادر كسى بهحساب مىآيد كه قبلًا زوجهء اين مرد بوده است و چند روزى - مدتى كه شير خورده - در اينجا فاصله شده است . يعنى بين انتفاء زوجيّت و بين تحقّق رضاع محرِّم چند روزى فاصله شده است لذا در مورد كبيرهء ثانيه بايد بگوييم : « أُمّ من كانت زوجة » . ولى در مورد كبيرهء اولى ، بين زوجيّت و امّيّت و بنتيّتى كه معلول رضاع محرّم