تعدّد وجود است ، اگر يك فرد شد ، يك وجود و اگر دو فرد شد دو وجود و . . . اينها با هم متلازم و غير قابل انفكاكند . اين مسئله در مورد وجودات حقيقيّه جاى ترديد و اشكال نيست . مستدلّ مىگويد : وقتى در وجودات حقيقيّه ، يك وجود نتواند به عنوان دو وجود مطرح شود ، در وجودات تنزيليّه - كه در باب الفاظ مطرح است - نيز مسئله بههمينصورت است . چطور مىشود يك لفظ ، وجود تنزيلى دو معنا باشد ؟ اگر يك لفظ بخواهد وجود تنزيلى دو معنا باشد ، مثل اين مىشود كه يك فرد انسان ، جامع دو وجود واقعى انسان باشد و شما در استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا مىخواهيد بگوييد : « يك لفظ عين ، در دو معنا استعمال شده است » با توجّه به اين كه لفظ ، وجود تنزيلى معناست ، معناى اين كلام شما اين مىشود كه در مرحلهء معنا ، تكثّر وجود دارد ، در نتيجه در وجود تنزيلى هم بايد تكثّر وجود داشته باشد . آنوقت شما مىخواهيد دو وجود تنزيلى را در يك لفظ ، در استعمال واحد مطرح كنيد . مىخواهيد يك لفظ عين را استعمال كرده و دو معنا اراده كنيد و اين منجرّ به جمع شدن دو وجود تنزيلى در وجود واحد مىشود و اين امر همانطور كه در مورد دو وجود حقيقى ممتنع است در مورد دو وجود تنزيلى نيز ممتنع است . در نتيجه استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا محال است . « 1 » بررسى نظريهء سوّم بر اين نظريه ، دو اشكال وارد است : اشكال اوّل : شما كه براى وجود ، اقسامى را قائل مىشويد و آخرين مرحلهء وجود را وجود لفظ براى معنا يعنى وجود المعنى باللفظ - مىدانيد ، اين تقسيم را از كجا آوردهايد ؟ آيا دليل عقلى يا دليل نقلى براى آن وجود دارد ؟ ما وقتى اين مسئله را با
هامش
( 1 ) - اين نظريه در تهذيب الاصول از « بعض الأعيان » نقل شده است . تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 96