دليلى بر اين مطلب ، نداريم دليل بر خلاف آن نيز داريم . و آن دليل ، چيزى است كه شما در استدلالتان به آن اشاره كرديد ولى خودتان به آن توجه نكرديد و آن مطلب - با توضيح ما - اين است كه شما مىگوييد : « دو وجود تنزيلى نمىتواند در يك جا مجتمع شود » ما مىپرسيم : « دو وجود تنزيلى مهمتر است يا يك وجود حقيقى و يك وجود تنزيلى » ؟ به عبارت ديگر : در اينجا ، سه مسئله وجود دارد : اجتماع دو وجود حقيقى - كه محور استدلال است - و اجتماع دو وجود تنزيلى - كه محلّ بحث است - و اجتماع يك وجود حقيقى و يك وجود تنزيلى - كه برزخ ميان آن دو است - حال اگر اجتماع دو وجود تنزيلى ممكن نباشد ، اجتماع يك وجود حقيقى با يك وجود تنزيلى به طريق أولى ممكن نخواهد بود ، زيرا اين مورد ، يك قدم به اجتماع دو وجود حقيقى نزديكتر است . درحالىكه در همان مثال « زيد لفظٌ » كه شما مطرح كرديد ، اجتماع وجود حقيقى و وجود تنزيلى است ، زيرا لفظ زيد ، مصداق واقعى ماهيّت لفظ است يعنى لفظ زيد ، مصداق وجود حقيقى ماهيّت لفظ است و از طرفى هم لفظ زيد ، وجود تنزيلى براى معناى زيد است پس در لفظ زيد ، دو وجود جمع شده است : وجود حقيقى ماهيّت لفظ زيد و وجود تنزيلى بالاضافة به معناى زيد . چطور در لفظ زيد دو وجود - حقيقى و تنزيلى - جمع شده است ؟ اگر شما بگوييد : « در اينجا طرف حساب دو چيز است زيرا لفظ زيد ، وجود حقيقى براى ماهيّت لفظ و وجود تنزيلى براى معناى زيد است » . مىگوييم : « در ما نحن فيه نيز طرف حساب دو چيز است . شما وقتى لفظ « عين » را در « عين باكيه » و « عين جاريه » استعمال مىكنيد ، دو طرف حساب داريد . لفظ « عين » ، با توجه به معناى « باكيه » ، وجود تنزيلى براى « باكيه » و با توجّه به معناى « جاريه » وجود تنزيلى براى « جاريه » است ، همانطور كه « زيد » در « زيد لفظ » هم وجود حقيقى براى ماهيّت لفظ و هم وجود تنزيلى براى معناى زيد است . در نتيجه ، از اين كه ما مىبينيم اجتماع وجود حقيقى و وجود تنزيلى امكان دارد درمىيابيم كه اجتماع دو وجود تنزيلى به طريق اولى جايز است . آنچه مسلّم است اين است كه دو وجود حقيقى نمىتوانند در يك وجود جمع
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 317
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣١٧