اوّل است و وقتى لفظ « عين » در معناى اوّل فانى شد ديگر ما لفظى نداريم كه بخواهيم آن را در ارتباط با معناى دوم به ميدان بياوريم . پس معناى دوّم ، با چه چيزى سروكار پيدا مىكند . اين احتمال ، وقتى در مقايسه با احتمال دوّم قرار گيرد بعيدتر از احتمال دوّم ، نسبت به كلام مرحوم آخوند است . بررسى احتمال اوّل : اگر مرحوم آخوند روى اين احتمال نظر داشته باشد ، اين حرف داراى دو اشكال است : اشكال اوّل : ما قبول نداريم كه ماهيت استعمال ، عبارت از فناء لفظ در معنا باشد .
درست است كه لفظ ، در مقابل معنا ، داراى عنوان تبعيت است ولى تبعيت ، يك حرف و فناءْ حرف ديگر است . استعمال ، به معناى فناء نيست . اگر استعمال ، عبارت از فناء لفظ در معنا باشد ، نبايد الفاظ ، ازنظر زيبا بودن و عدم آن ، نقشى در مسئله داشته باشند ، زيرا هر لفظى را كه شما مىآوريد ، فوراً آن را قربانى در معنا مىكنيد پس گويا لفظى وجود ندارد . درحالىكه ما قبلًا گفتيم : يك خطيب زبردست ، همواره در دو زمينه فعاليت دارد .
هم در ارتباط با معانى فعاليت دارد - كه چه مطالبى را القاء كند - و هم در ارتباط با الفاظ كوشش مىكند - كه چه الفاظى را براى تفهيم اين معانى استخدام كند - لذا گاهى بعضى از افراد مشاهده مىشوند كه نسبت به معانى ، حرفهاى خوبى دارند ولى الفاظى كه براى فهماندن آن معانى به كار مىگيرند ، الفاظ جالبى نيست بلكه چهبسا لفظ تنفّرآميز را استفاده مىكنند . بنابراين در تكلّم و خطابه ، الفاظ نقش بسزايى دارند ، و حتى ممكن است گفته شود : « در بعضى از مواقع ، معانى را تحتالشعاع خود قرار مىدهند » . از اينجا كشف مىكنيم كه اگر كسى بگويد : « ماهيت استعمال ، فناء لفظ در معناست » اين حرف ، درست نيست . لفظ از يك مقوله و معنا از مقولهء ديگر است و واضع آمده بين لفظ و معنا ، ارتباط وضعى برقرار كرده است . به دنبال وضعِ واضع ، مستعملين نيز از اين وضع ، استفاده كرده و لفظ را استعمال مىكنند ، معنا را استعمال مىكنند و هر دو را مورد لحاظ قرار مىدهند ولى گفتيم : لفظ در برابر معنا - از نظر
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 294
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٩٤