مرحوم آخوند مىفرمايد : لحاظى كه به لفظ تعلّق مىگيرد ، لحاظ تبعى است . لفظ - در مقابل معنا - اصالت ندارد ، بههمينجهت ، لحاظ استقلالى به معنا تعلّق مىگيرد و لحاظ تبعى به لفظ متعلّق مىشود . و وقتى لحاظ تبعى به لفظ تعلّق مىگيرد ، در ما نحن فيه بايد دو لحاظ در ارتباط با لفظ مطرح شود ، يك لحاظ تبعى به عنوان تبعيت از معناى اوّل و يك لحاظ تبعى به عنوان تبعيت از معناى دوّم . آنوقت نتيجه اين مىشود كه در عالم معنا ، دو لحاظ استقلالى به دو معنا تعلّق گرفته - كه اين مانعى ندارد - ولى به تبعيت از اين دو لحاظ ، دو لحاظ تبعى به لفظ تعلّق مىگيرد و معنا ندارد كه در يك استعمال ، و در آنِ واحد ، دو لحاظ به يك لفظ تعلّق بگيرد . مگر اين كه لاحظ ، « أحول العينين » - آدم دو بين ، كه هر چيز را بر خلاف واقع ، دو تا مىبيند - باشد كه در اين صورت مانعى ندارد كه لفظ را هم دوتا ببيند و دو لحاظ تبعى به لفظ متعلّق شود . ولى آنچه را أحول مىبيند واقعيت نيست . واقعيت ، يك چيز است اگرچه از نظر او دو چيز مطرح است . و فرض اين است كه چشم ما خوب مىبيند و يك لفظ را ، يك لفظ مىبيند . « 1 » از اين عبارت مرحوم آخوند بهخوبى روشن نمىشود كه ايشان مسألهء استحاله را با توجه به چه چيزى قائل شده است ؟ در كلام ايشان سه احتمال وجود دارد كه ازنظر قرب و بعد ، در يك درجه نيستند . احتمال اوّل : نقطهء اساسى كه مرحوم آخوند روى آن دست گذاشته عبارت از « ماهيت استعمال » باشد كه بهنظر ايشان ، ماهيت استعمال ، عبارت از فناى لفظ در معناست . به اين معنا كه لفظ وقتى در مقابل معنا قرار مىگيرد ، وجود خود را از دست داده و خود را فانى در معنا مىكند . در نتيجه - براساس اين احتمال - مرحوم آخوند مىخواهد بفرمايد : ما يك لفظ « عين » داريم و مىخواهيم اين لفظ را در دو معنا استعمال كنيم . در ارتباط با استعمال اوّل ، ماهيت استعمال ، فناء لفظ « عين » در معناى
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 54 و 55