به عين دوّم داشته باشد و عين دوّم در « عين جارية » استعمال شده بدون اين كه هيچ ارتباطى به عين اوّل داشته باشد . و گويا بين اين دو معنا ، مباينت كامل تحقّق دارد . حال بحث اين است كه آيا مىتوانيم به جاى « رأيت عيناً و عيناً » بگوييم : « رأيت عيناً » و در همين استعمال واحد و لفظ واحد بخواهيم كلمهء عين را در دو معنا استعمال كنيم به همان كيفيتى كه در « رأيت عيناً و عيناً » درنظر گرفته مىشد ، يعنى هر معنايى به طور مستقل و غير مرتبط به معناى ديگر باشد بدون اين كه قدر جامعى داشته باشند و يا اگر هم قدر جامع دارند ، آنقدر جامع در مقام استعمال ملاحظه نشده است و بدون اين كه عنوان انتزاعى « أحد المعنيين » در كار باشد ؟ محلّ بحث در اينجاست . امّا اگر براى دو معنا قدر جامعى درست كرده و لفظ « عين » را در آن قدر جامع استعمال كرديم ، اين از محلّ بحث ما خارج است . و نيز اگر مستعمل فيه لفظ « عين » را عنوان انتزاعى « أحد المعنيين » قرار دهيم ، اين نيز از محلّ بحث ما خارج است .
همچنين اگر براى يكى از دو معنا اصالت قائل شويم و معناى ديگر را به عنوان تابع ملاحظه كنيم اين نيز از محلّ بحث خارج است . خلاصه اين كه محلّ بحث اين است كه در استعمال واحد ، لفظ واحد را در دو معنا استعمال كرده و هر دو معنا به صورت ملحوظ بالاستقلال باشند . حال پس از بيان دو نكتهء فوق ، به تشريح مراحل بحث مىپردازيم :
مرحلهء اوّل آيا استعمال لفظ در اكثر از معنا ممكن است ؟
همان گونه كه اشاره كرديم اگر در اين مرحله قائل به استحاله شديم نوبت به مرحلهء دوّم نمىرسد .