است كه اگر عمداً به آن اخلال وارد شود موجب بطلان صلاة است ولى اگر سهواً به آن اخلال وارد شود يا حتّى ترك گردد ، نه تنها نمازش نماز است بلكه نماز صحيح هم مىباشد ولى در باب قصد قربت ، آنقدر مسئله دقيق است كه مىگويند : « اگر شركت هم در كار باشد نماز باطل است . عبادت را بايد فقط براى خداوند ، انجام داد » . آيا كسى مىتواند بگويد : با اينكه فاتحةالكتاب تنها در بعضى از موارد در صحت صلاة نقش دارد ، نماز بدون فاتحة الكتاب صلاة نيست ولى نماز بدون قصد قربت صلاة است ؟ در حالى كه قصد قربت به عنوان روح عبادت است و لازمهء حرف شما ( صحيحىها ) يك چنين معنايى است . خلاصه اين دليل كه مىتوانيم به نفع اعمّى اقامه كنيم - اگرچه خود اعمّى به چنين دليلى استناد نكرده است - اين است كه اگر شما ( صحيحىها ) صحت از حيث اجزاء و همهء شرايط را قائل مىشديد حرفتان يك امتيازى بر حرف ما داشت ، اگرچه آنهم نياز به اثبات داشت . امّا شما هم همان فاسدى را كه ما مىگوييم ، قبول داريد ولى شما بين فاسدها تفكيك قائل شديد و گفتيد : « اگر فساد صلاة ، از حيث اخلال به فاتحةالكتاب بود ، نمىتوانيم چنين نمازى را نماز بدانيم و اگر به خاطر فقدان قصد قربت بود ، چنين نمازى نماز است » و اين تفكيك - كه لازمهء قول شماست - قابل قبول نيست . ما كه اعمّى هستيم با همهء موارد فساد بهصورت يكنواخت برخورد مىكنيم ، هم صلاة بدون فاتحة الكتاب را صلاة مىدانيم و هم صلاة بدون شرايط را .
فقط مسئله اركان را ما در ماهيت دخالت مىدهيم ولى اگر از اركان بگذريم ، فرقى بين اجزاء و شرايط ، در اين ناحيه ، نمىبينيم . حال آنچه گفتيم ، خواه بهصورت دليل و خواه بهصورت تأييد باشد بالاخره ممكن است به نفع اعمى گفته شود . امّا ادلّهاى كه خود اعمّىها ذكر كردهاند عبارت است از :
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٧٣