في المسجد » به نحو ادّعاست . اين مطلب هم مورد قبول صحيحى و هم مورد قبول اعمّى است . ولى بحث روى « لا صلاة إلّا بفاتحة الكتاب » است . شما معتقديد : اين نفى حقيقت ، به نحو حقيقت است . دليل بر اين مدّعا چيست ؟ ممكن است اعمّى بگويد : نفى حقيقت ، در اينجا هم به نحو ادّعاست . بله ، اگر ما با قطعنظر از اين روايت ، از خارج ثابت كنيم كه كلمهء صلاة ، براى ماهيت صلاة صحيحه وضع شده و عنوان صحّت ، در ماهيت و مسمّى دخالت دارد ، نفى حقيقت در « لا صلاة إلّا بفاتحة الكتاب » به نحو حقيقت خواهد بود ، ولى فرض اين است كه ما اين مطلب را از خارج ثابت نكردهايم . ما هنوز مردّديم و چشم به ادلّه دوختهايم مىخواهيم به نفس همين عبارت ، دليلى براى قول صحيحى پيدا كنيم . حال ما مقابل « لا صلاة إلّا بفاتحة الكتاب » قرار گرفتهايم ، مىدانيم نفى حقيقت است ولى نمىدانيم آيا به نحو حقيقت است يا به نحو مجاز ؟ اگر به نحو حقيقت باشد ، استدلال تمام است ولى اگر به نحو ادّعا باشد استدلال تمام نيست . آنوقت چه چيز دلالت كرده بر اين كه اين نفى حقيقت ، به نحو حقيقت است ؟ ممكن است جواب بدهيد : « 1 » اگرچه سكّاكى مىگويد : « در مثل « رأيت أسداً » ، اگر رجل شجاع را اراده كنيد ، كلمهء اسد در رجل شجاع استعمال نشده بلكه در معناى خودش استعمال شده و رجل شجاع به عنوان يك فرد ادّعايى است » . ولى بنا بر همين مبنا ، اگر فرض كنيم سكّاكى در اينجا نشسته و كسى از در وارد شد و گفت : « رأيت أسداً » ، و قرينهاى اقامه نكرد ، آيا سكّاكى - با توجه به تمام حرفهايى كه در باب استعاره دارد - اين جمله را چگونه معنا مىكند ؟ بهطور مسلّم مىگويد : مراد ، فرد حقيقى اسد - يعنى حيوان مفترس - است . زيرا سكّاكى در اينجا اصالة الحقيقة را - به همين كيفيت كه گفتيم - جارى مىكند نه اصالة الحقيقة بهمعناى استعمال لفظ در ما وضع له .
چون هر دو ، استعمال لفظ در ما وضع له مىباشند ، اصالة الحقيقة ، به اين معنا كه مراد
هامش
( 1 ) - اين نكتهاى است كه در جواب كلام سكّاكى ، همه جا به كار مىآيد .