معتقد بود هميشه كلّىِ اسد در معناى حقيقى خودش - يعنى حيوان مفترس - استعمال مىشود ولى حيوان مفترس داراى دو نوع مصداق است : يك افراد حقيقيه واقعيه دارد و آن عبارت است از حيوانهاى مفترسى كه در جنگلها هستند . و يك افراد ادعائيه هم دارد كه عبارت از مردان شجاع مىباشند . در اينجا نيز نفى حقيقت ، گاهى بهصورت حقيقى و واقعى است ، مثل « لا صلاة إلّا بفاتحة الكتاب » و گاهى به نحو ادّعا و مجاز است ، مثل « لا صلاة لجار المسجد إلّا في المسجد » كه در اينجا اگرچه ماهيت بهصورت حقيقى نفى نشده است ولى ما ادّعا كردهايم كه ماهيت ، نفى شده است . شاهدش اين است كه اگر ما بخواهيم در اينجا چيزى مانند « كاملة » در تقدير بگيريم ، ارزش كلام از بين مىرود . آيا روى جنبهء ادبى از نظر نحوهء القاء كلام ، اين « لا صلاة لجار المسجد إلّا في المسجد » مىخواهد بگويد : « كمال صلاة جار المسجد أن تقع في المسجد » ؟ آيا مىخواهد يك چنين مطلب سطحى را بيان كند ؟ يا اين كه مىخواهد مطلب لطيفى را بيان كند . مىخواهد بفرمايد : ارتباط همسايه مسجد با مسجد ، بايد آنقدر قوى باشد كه اگر نمازش را در مسجد نخواند اين نماز نيست ، البته نه بهصورت حقيقت بلكه بهصورت ادعا مىخواهد ، ارزش را بالا ببرد و الّا از اوّل مىگفت : « كمال صلاة جار المسجد أن تقع في المسجد » . همانطورىكه در رجل شجاع ، ما مىتوانستيم بگويم : زيد كثير الشجاعة ، امّا كثير الشجاعة كجا و اطلاق اسم اسد بر زيد - هرچند از روى ادعا - كجا ؟ « 1 »
اشكال به كلام مرحوم آخوند
ما هم قبول داريم كه نفى حقيقت بر دو صورت است : گاهى بهصورت حقيقت و گاهى به صورت ادّعا و نيز قبول داريم كه نفى حقيقت در « لا صلاة لجار المسجد إلا
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 45 و 46