مشابهت ، بين رجل شجاع و اسد برقرار است . در علايق مجازى ، پاى لفظ در ميان نيست . آنوقت شما كه لفظ زيد را مىگوييد و نوعِ لفظى زيد را اراده مىكنيد ، چه علاقهاى بين اين نوعِ لفظى و معناى زيد - كه عبارت از موجود خارجى است - وجود دارد ؟ ايشان مىفرمايد : همانطور كه در اينجا ، استعمال ، نه حقيقت است و نه مجاز ، در باب استعمالِ محقِّق وضع نيز مىگوييم : اوّلين استعمالى كه مىخواهد وضع را درست كند نه عنوان استعمال حقيقى و نه عنوان استعمال مجازى دارد . ولى در عين حال ، صحيح است . خصوصاً روى مبناى ايشان كه صحت را به معناى حسن استعمال معنا مىكند و حسن استعمال ، در اين موارد محقّق است . « 1 »
احتمال دوّم : اين استعمال ، حقيقى است
مبناى اين احتمال ، اين است كه بين ما نحن فيه و اطلاق لفظ و ارادهء نوع ، فرق بگذاريم و بگوييم : در مورد اطلاق لفظ و ارادهء نوع ، راهى نيست براى اينكه استعمال را استعمال حقيقى بدانيم ولى در اينجا راه هست . اگر ما ادّعا كرديم استعمال محقِّق وضع - يعنى استعمال اوّل - استعمالِ حقيقى است چه تالى فاسدى به دنبال خواهد داشت ؟ آيا در استعمال حقيقى شرط است كه مسبوق به وضع باشد ؟ اگر چنين چيزى مطرح باشد نمىشود اوّلين استعمالِ محقّق وضع ، جنبهء حقيقت داشته باشد ولى
ممكن است گفته شود : چه دليلى دلالت مىكند كه استعمال حقيقى بايد مسبوق به وضع باشد ؟ بلكه مىتوان گفت : اگر استعمال ، مقارن با وضع هم باشد ، در حقيقى بودن آن كفايت مىكند . و ما دليلى بر خلاف اين معنا نداريم . اگر اين مبنا را پذيرفتيم ، ممكن است در ما نحن فيه گفته شود : استعمالِ محقِّق وضع ، استعمال حقيقى است . ولى در مسئله اطلاق لفظ و ارادهء نوع ، نمىتوان چنين
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 32