مرحوم آخوند ، سپس مىفرمايد : بلى ، بعيد نيست وضع ، به صورت ديگرى تحقّق پيدا كرده باشد و آن اين است كه بگوييم : وضع ، از طريق استعمال ، تحقّق پيدا كرده است . زيرا بعضى استعمالات هستند كه به عنوان « تحقّقدهندهء وضع » مىباشند و مىتوانند جاى « وضعتُ هذا اللفظ بإزاء هذا المعنى » را بگيرند ، به اين صورت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله لفظ صلاة را در اين عبادت مخصوص ، استعمال كرده باشد البته نه به صورتى كه لفظ در معناى مجازى استعمال مىشود . « 1 » بلكه لفظ را بهگونهاى در معناى مجازى استعمال مىكنند كه گويا خود اين لفظ را مرآت و دالّ براى معناى مجازى قرار مىدهند همانطور كه لفظ ، مرآت و دالّ بر معناى حقيقى خودش مىباشد . وقتى لفظ صلاة را در عبادت مخصوص ، استعمال مىكند خود اين لفظ را به تنهايى مرآت و حاكى از اين معنا و دالّ برآن قرار مىدهد ، بهطورى كه مىخواهد بگويد : هذا اللفظ بنفسه يدلّ على هذا المعنى . البته در اينجا بايد قرينهاى اقامه كند ولى نه از سنخ قرينهاى كه در استعمال مجازى مطرح است بلكه قرينهاى كه دلالت كند در اينجا با اين لفظ و معنا اينگونه معامله شده است كه لفظ ، بهطور مستقيم ، حاكى از معناى مجازى قرار داده شده است و نحوهء استعمال لفظ در معناى مجازى همانند نحوهء استعمال لفظ در معناى حقيقى است . استعمال لفظ در معناى حقيقى ، يعنى اين لفظ ، قالب و دال بر اين معناست . در اينجا هم با استعمال مجازى اينگونه معامله مىشود . در اوّلين استعمال ، بايد قرينه اقامه كند كه مخاطب ، اين معنا را درك كند كه اين لفظ ، قالب براى اين معنا قرار داده شده است . اگرچه اين معنا ، مجازى بوده ولى الآن مىخواهد لفظ را ذاتاً - و بدون نياز به قرينه - دالّ بر اين معنا قرار دهد . در اينجا گفته مىشود : استعمال ، محقِّقِ وضع است . « 2 »
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 564
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٦٤
هامش
( 1 ) - استعمال لفظ در معناى مجازى معمولى اين است كه لفظ را در يك معناى مجازى استعمال كرده و قرينهاى اقامه مىكنند كه در اين لفظ ، معناى مجازى اراده شده است . قرينهاى كه هم صارف از معناى حقيقى و هم تعيينكنندهء معناى مجازى است .
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 32