مىگوييد : « رأيتُ زيداً يرمي » ، شرطش اين است كه زيد را در حال رمى مشاهده كرده باشيد ولى اگر ديديد زيد ، اتصاف به رمى دارد ، اطلاق رامى بر زيد ، نياز به زمان يا مكان يا موقعيت خاص ندارد بلكه هروقت شما بخواهيد رامى را بر زيد اطلاق كنيد صحيح است چون رمى از او صادر شده و او حقيقتاً به رامى بودن اتصاف دارد و در اطلاق ، تنزيل و ادّعا و غيره مطرح نيست . اطلاق ، عين حقيقت است . امّا اگر گفتيد : « رأيتُ أسداً يرمي » در اينجا نيز شرطى كه در مورد حقيقت گفتيم بايد احراز شود يعنى بايد رامى بودن او محرز باشد ولى در اينجا ، بهجاى اينكه « زيد » را به كار بريد كلمهء « اسد » را به كار بردهايد ، اين استعمال - غير از شرط اوّل - دو شرط ديگر نيز لازم دارد : 1 - در اطلاق لفظ اسد بر زيد بايد ادّعا يا تنزيلى - شبيه آنچه سكّاكى در باب استعاره مىگويد و ما در باب مجازات ذكر كرديم - داشته باشيد . 2 - اين « زيد » كه لفظ اسد را بر او اطلاق كرديد با اينكه در نوع علاقه - يعنى مشابهت - و حتى در صنف آن - يعنى شجاعت - با اسد ، مشابهت دارد علاوه بر اين در جايى مىتوان « زيد » را بر « اسد » اطلاق كرد كه با مقام شجاعت تناسب داشته باشد مثل ميدان جنگ براى نيرو دادن به رزمندگان ، مثل اينكه بگوييد : « شما شيران بيشهء شجاعتيد » ، ولى اگر همين افراد را به مهمانى دعوت كرديد نمىتوانيد سر سفره ، لفظ اسد را بر آنان اطلاق كنيد . اينجا با وجود اينكه مشابهت در شجاعت وجود دارد ولى اطلاق ، صحيح نيست و معناى مجازى اطّراد ندارد . پس در حقيقت ، ايشان اطّراد را به معناى صحّت اطلاق در جميع مواقع مىدانند بدون اينكه موقعيت خاص و زمان و مكان يا شرط ديگر در آن دخالت داشته باشد ولى مجاز داراى اطّراد نيست اگرچه صنف علاقه را درنظر بگيريم ، بلكه در بعضى مواقع ، اطلاق صحيح است و در بعضى مواقع درست نيست و به تعبير ايشان در بعضى مواقع ، اطلاق قبيح است . « 1 »
هامش
( 1 ) - نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 42 و 43