« انسان » داراى ماهيتى كلّى است و « زيد » يكى از مصاديق آن مىباشد . حال در مسألهء مورد بحث ، اگر مىدانيد كه معناى « صعيد » شامل رمل و حجر مىشود ، پس چرا قضيّه حمليّه تشكيل مىدهيد ؟ و اگر نمىدانيد ، از كجا به صحّت يا بطلان قضيّهء حمليّهء خود پى مىبريد ؟ آيا مىتوان با وجود شك در اينكه معناى صعيد شامل رمل است يا نه ، قضيّه « الرّمل صعيدٌ » را تشكيل داد ؟ قضيّه حمليّه به حمل شايع در صورتى صحيح است كه تشكيلدهنده بداند كه محمول داراى معنايى عام است و موضوع ، يكى از افراد آن معناى عام است . و اگر شما از قبل بدانيد كه « صعيد » به معناى « مطلق وجه الأرض » است و رمل و حجر و تراب خالص از مصاديق آن مىباشند ديگر چه نيازى به تشكيل قضيّه « الرّمل صعيدٌ » و « الحجر صعيدٌ » داريد ؟ و اگر احتمال دهيد كه « صعيد » براى « تراب خالص » وضع شده چگونه مىتوانيد قضيّه « الرّمل صعيدٌ » يا « الحجر صعيدٌ » را تشكيل دهيد ؟ لذا در اينجا هم اين اشكال پيش مىآيد كه يا اصلًا نمىتوانيد قضيّه حمليّه درست كنيد و يا اگر توانستيد ، نيازى به آن نداريد . توجّه مرحوم آخوند به اشكال فوق : مرحوم آخوند ، گويا به اشكال مذكور توجّه داشته ، لذا وقتى خواسته است « عدم صحّت سلب » را مطرح كند تعبيرى به كار برده است تا اشكال فوق به ايشان وارد نشود و آن تعبير اين است كه فرموده است : عدم صحّة سلب اللفظ - ولى چون مىدانسته است كه لفظ مطرح نيست ، اضافه كرده است : - بمعناه المعلوم المرتكز إجمالًا عن معنىً - معنايى كه موضوع قرار مىگيرد - تكون علامة كونه حقيقة فيه . « 1 » ايشان كه مىفرمايد : عدم صحّة سلب اللفظ بمعناه ، يعنى چه ؟ آيا لفظ و معنا را اراده كرده است ؟ گفتيم اين غير قابل تصوّر است كه كسى لفظ را حمل بر معنا كند . و اگر مىخواهد پاى معنا را بهميان كشيده و لفظ را ناديده بگيرد ، چرا
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 507
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠٧
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 28