تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
« زيدٌ عمروٌ » كاذب و باطل است . تغاير بين لفظ « زيد » و لفظ « قائم » نيز - در ارتباط با ماهيت لفظ - مثل تغاير « زيد » و « عَمرو » - در ارتباط با ماهيت انسان - است و هيچ‌گونه اتّحاد و حتّى نسبتى - به معناى واقعى نسبت - بين دو لفظ تحقّق ندارد . خلاصه اينكه اتّحاد و هوهويت در قضيّه « زيد قائم » در ارتباط با معناى « زيد » و معناى « قائم » بود و به قول معروف و مشهور ، بين اين دو ، نسبت تحقّق داشت . حال در ما نحن فيه اگر « مطلق وجه الأرض » - به عنوان يك معنا - موضوع قضيّه حمليّه واقع شود ، لفظ « صعيد » نمىتواند محمول آن قرار گيرد بلكه بايد گفته شود : « مطلق وجه الأرض ليس بصعيد » ، زيرا « مطلق وجه الأرض » يك معنا و « صعيد » يك لفظ است و بين لفظ و معنا ، اتّحاد و هوهويت نيست . زيرا عناوينشان با هم كاملًا متفاوت است . از اينجا معلوم مىشود كه احتمال دوّم - كه لفظ و معنا ، محمول براى مطلق وجه الأرض قرار گيرند - نيز باطل است ، زيرا اگر يك جزء از محمول ، قابليت اتّحاد و هوهويت با موضوع نداشته باشد مجموع هم نمىتواند اتّحاد و هوهويت پيدا كند . مجموع لفظ و معنا ، چگونه مىتواند با موضوعى كه معناست اتّحاد و هوهويت پيدا كند يا اينكه بينشان نسبت باشد ؟ درحالىكه لفظ ، مباينت كامل با موضوع دارد . بنابراين ، احتمال سوّم تعيّن پيدا مىكند كه ما مطلق وجه الأرض را موضوع قرار داده و معناى « صعيد » را برآن حمل مىكنيم . در اين صورت سؤال مىكنيم : شما كه معناى « صعيد » را نمىدانيد چگونه مىتوانيد آن را بر « مطلق وجه الأرض » حمل كنيد ؟ و كسى نمىتواند بگويد : معناى مجهول را بر معناى معلوم حمل مىكنيم ، زيرا عقل ، چنين چيزى را تكذيب مىكند . چگونه مىتوان بين موضوعى كه معلوم است و محمولى كه مجهول است ادّعاى هوهويت و اتّحاد كرد ؟ بنابراين چاره‌اى نداريد جز اينكه بگوييد : معناى « صعيد » براى ما معلوم است . حال سؤال مىشود آيا معناى « صعيد » را تفصيلًا مىدانيد يا اجمالًا ؟ اگر بگوييد : علم تفصيلى به معنا داريم ، مىگوييم : در اين صورت ، چرا قضيّه حمليّه تشكيل مىدهيد ؟ از راه « عدم صحّت سلب » ، چه نقطهء ابهامى براى شما روشن خواهد شد ؟