مىشود و قبل از آنكه مسألهء كاشفيتِ تبادر را مورد استفاده قرار دهد هيچگونه علم تفصيلى به معناى « صعيد » نداشت ولى در قلب و ذهن او اين معنا وجود داشت بدون اينكه به آن توجّه داشته باشد ، تا اينكه از راه تبادر ، به علم خود توجّه پيدا مىكند . ولى
در مسألهء « صحّت حمل » اينگونه نيست كه يك طرف ، لفظ و طرف ديگر ، معنا باشد .
قضيّه حمليّه ، روى لفظ و معنا دور نمىزند . « مطلق وجه الأرض » - به عنوان يك معنا - موضوع قرار گرفته و معناى صعيد هم برآن حمل شده است . محمول را ما محمول قرار دادهايم و نمىشود براى خود ما مجهول و مغفول عنه باشد . بايد يك شىء روشن و مورد التفات و توجّه نفس را محمول براى « مطلق وجه الأرض » قرار دهيم .
در نتيجه لازم مىآيد كه قبل از تشكيل قضيّه حمليه ، معناى « صعيد » بهطور كامل براى ما معلوم باشد و نيازى به تشكيل قضيّه حمليّه پيش نيايد . اين اشكال خيلى مهم است و قابل دفع نيست . در حمل شايع صناعى نيز عين اين اشكال مطرح است . مثلًا شما مىدانيد كه « تراب خالص » يا عين معناى « صعيد » و يا داخل در معناى « صعيد » است ولى در ساير چيزها مثل سنگ و شن و . . . شك داريد كه آيا اينها مصداق معناى « صعيد » است يا نه ؟ حال مىآييد قضيّه حمليّه به حمل شايع صناعى تشكيل مىدهيد و از اين راه ، مصداقيّت اينها را براى معناى « صعيد » به دست مىآوريد و مىگوييد : « الحجر صعيد » ، « الرّمل صعيد » ، به صورت قضيّه حمليّهء به حمل شايع صناعى . در اينجا نيز عين اشكال مذكور - با اندكى تفاوت - جريان دارد ، زيرا مىگوييم : در « الرّملُ صعيدٌ » نه لفظ « صعيد » مىتواند محمول باشد و نه لفظ و معناى آن ، بلكه بدون هيچ شكى ، معنا به عنوان محمول است . آنهم معناى معلوم نه معناى مجهول . اينجا سؤال مىشود : معنايى كه شما از لفظ « صعيد » مىدانيد و مىخواهيد قضيّه حمليّه تشكيل دهيد آيا مىدانيد كه آن معنا شامل حجر و رمل است يا نه ؟ مثلًا در « زيدٌ إنسانٌ » وقتى ما مىخواهيم قضيّه حمليه به حمل شايع ترتيب دهيم ، مىدانيم كه
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 506
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠٦