نداشتم » ، از شما سؤال نمىكنند : آن كسى كه وجود نداشت آيا عالم است يا غير عالم ؟ در قضيّه سالبه شما مىگوييد : بين موضوع و محمول ، هوهويت تحقّق ندارد و ديگر جاى اين سؤال نيست كه آيا چه نوع هوهويتى تحقّق ندارد ، زيرا اگر يك نوع هوهويت هم تحقّق داشته باشد سخن شما كذب خواهد بود . وقتى سلب ، به اتّحاد و هوهويت تعلّق پيدا كند ، معنايش اين است كه هيچ اتّحادى نيست و جاى سؤال هم نيست ، لذا اگر شما بعد از آن بگوييد : « مقصود من هوهويت ماهوى بود نه هوهويت وجودى » ، مىگويند : در اين صورت ، شما نمىتوانيد مسئله را بهصورت مطلق مطرح كنيد ، بنابراين حرف شما از اوّل ، كذب بوده است . در نتيجه ، ظاهر اين است كه قضيّه حمليّهء موجبه ، متنوّع است ولى قضيّه سالبه تنوّع ندارد و اگر بخواهيم در قضاياى سالبه نيز تنوّع را بپذيريم لازم مىآيد كه هم قضيّه « زيدٌ إنسانٌ » درست باشد و هم قضيّه « زيدٌ ليس بإنسان » زيرا ممكن است گفته شود : « زيدٌ انسان » هوهويت وجودى را اثبات مىكند و « زيد ليس بإنسان » هوهويت ماهوى را نفى مىكند و بين اين دو ، منافاتى وجود ندارد . پس هر دو قضيّه ، صحيح خواهند بود . بههمينجهت ، مرحوم آيتاللَّه بروجردى مىفرمود : بعضى از منطقيين مىگويند كه در مسألهء تناقض ، هشت وحدت « 1 » كفايت نمىكند بلكه « وحدت حمل » نيز شرط است يعنى متناقضين بايد نوع حملشان واحد باشد ، نه اينكه يكى « حمل اوّلى ذاتى » و ديگرى « حمل شايع صناعى » باشد . « 2 » اينان روى همين مبنا اين حرف را زدهاند يعنى ابتدا گفتهاند : « در قضاياى سالبه نيز - مانند قضاياى موجبه - حمل بر دو قسم است :
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 500
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠٠
هامش
( 1 ) - گفتهاند :در تناقض هشت وحدت شرط دان * وحدت موضوع و محمول و مكان
وحدت شرط و اضافه ، « جزء و كلّ » * « قوه و فعل » است ، در آخر زمانالحاشية على تهذيب المنطق ، ص 71
( 2 ) - الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 294 ، شرح المنظومة ، قسم المنطق ، ص 61