مىكنيم . در آنجا مىگفتيم : كسى كه جاهل به معناى « ماء » است اين لفظ را نزد عالم به معنا ، استعمال مىكند و ملاحظه مىكند كه چه چيزى به ذهن او تبادر مىكند ، هرچه تبادر كرد همان معناى حقيقى لفظ است . به عبارت ديگر : تبادر نزد عالم به وضع ، علامت حقيقت نزد جاهل به وضع است . در نتيجه علم جاهل ، متوقّف بر تبادر نزد عالم است و تبادر نزد عالم هم متوقّف بر علم خود اوست و دور پيش نمىآيد . جواب دوّم : علم بر دو قسم است : علم تفصيلى و علم اجمالى ارتكازى . « 1 » علم تفصيلى اين است كه انسان مطلبى را بداند و توجّه به علمش هم داشته باشد ، و علم اجمالى آن است كه انسان مطلبى را بداند ولى توجّه به علم خود ندارد . بههمينجهت از علم اجمالى به علم ارتكازى تعبير مىشود يعنى علمى كه در ارتكاز انسان تحقّق دارد ولى خودش نمىداند كه در ارتكازش چنين علمى وجود دارد . « 2 » حال كسى مىخواهد بداند معناى حقيقى كلمهء « صعيد » در آيهء شريفه « مطلق وجه الأرض » يا « تراب خالص » ؟ در اينجا مىبيند وقتى كلمهء « صعيد » را خالى از قرينه به كار برد ، خصوص تراب خالص - برفرض - به ذهن او تبادر مىكند . به عبارت ديگر : او قبلًا بهطور اجمال مىدانسته كه « صعيد » به معناى « تراب خالص » است ولى به اين معنا توجّه نداشته است . به علم خود توجّه نداشته است . سپس با استفاده از تبادر ، به اين علم خود ، توجّه پيدا كرده و علم تفصيلى پيدا مىكند . و اگر تبادر را به كار نمىبرد ، چون توجّه به علم
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 496
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٩٦
هامش
( 1 ) - علم تفصيلى و اجمالى در اينجا ، غير از علم تفصيلى و اجمالى در كتاب برائت و اشتغال است . در كتاب برائت و اشتغال ، اگر مكلّف به ، براى كسى كاملًا مشخص و معلوم باشد ، اين را علم تفصيلى به مكلّف به مىگويند ولى اگر كسى مكلّف به را بهصورت ترديد و اجمال بداند مىگويند : « علم اجمالى به مكلّف به دارد » ، مثل اينكه اجمالًا بداند روز جمعه برايش يا نماز ظهر واجب است يا نماز جمعه ، ولى تفصيلًا نداند كداميك از اين دو واجب است ؟ ولى در اينجا معناى ديگرى اراده شده كه در متن به توضيح آن پرداختهايم .
( 2 ) - به خلاف علم اجمالى در بحث برائت و اشتغال كه نمىتوان از آن به علم ارتكازى تعبير كرد .